خیلی عجیبه

به نام خدا 

امروز تقریبا دوماه میشه که باخواهرم حرف نزدم.این بار اون قهره و پا پیش نذاشتم.قبلا هربارکه قهرمیکردیم من خیلی عذاب وجدان داشتم و نمی‌خواستم قهرطول بکشه.وتماس می‌گرفتم.ولی این بار هر موقع می‌خوام گوشی رو بگیرم وزنگ بزنم بهش،یکی میگی چه فایده!دوباره باید اخلاق گند شو تحمل کنی.حس میکنم خواهرم فقط منو برای گرفتاریها وکارهاش نیاز داره و وقتی شادوخوشه دیگه خواهری نداره 

او بچه ی آخره ومن بچه ی اول.یازده سال فاصله سنی کم نیست.برای اینکه نتونیم حرفای همو بفهمیم.

نمی‌دونم چرا هنوزم هیچ رغبتی به ارتباط باهاش ندارم.میدونم مامان حتما ناراحت میشه واگر بود کاری میکرد باهم آشتی کنیم.

اما در بالا ترین حد دوره ی ارتباطات،تنهابودن وتنهایی رو خواستن ،خیلی عجیبه برام

 

به نام خدا 

از اینکه انسان مهارت های گذشته اش رو چه لسانی چه جسمی چه فکری از دست بده مایه ی غم و خسارته 

چون این مسأله رو بنحوی واگرد به گذشته می‌دونه  

یک نوع تباه شدگی و خسران وزیان 

اما آیا این مسأله در نتیجه وفرجام انسان تاثیر داره؟

اگر فکر کنیم که نتیجه وفرجام انسان عبارتند از تحویل دادن مجموع دست آوردهایی که باخود به همراه دارد یا باخود حمل میکند 

یا نتیجه وفرجام یک انسان ،حاصل عبرت هاییست که از عملکرد و تجارب خود در آن خود بدست آورده است؟

یک مثال 

یک نویسنده ی ادبی،عمری بانوشته های نظم ونثرش جوان های زیادی را تغییر مسیر داده و به بهبود افکار و نگاه به زندگیشان کمک کرده،در دهه ی آخر عمر دچار آلزایمر شدید میشود 

به گونه ای که حتی خود را نمی‌شناسد 

زندگی اش به محدوده خورد وخواب منحصر شده 

آیا فرجام این انسان یعنی فراموش شدن ؟

 

پ.ن

دیگه از اطلاعات شیمی ام که روزگاری با جدول مندلیف و طرح فرمول های سنگین آلی و معدنی و ...پرشده بود ،هیچی نمونده.

دلم برای تک تک فرمول ها تنگ شده.از آن روزگار جز آهی از سرحسرت چیزی نمانده

 

 

 

 

 

 

 

 

 

به دروغگو

به نام خدا 

به آقای مهندس 

چی شد که بعد از این همه مدت فهمیدی باید جوابیه بدی دروغگو؟!

تو بودی که گفتی من هیچ وقت دروغ نمیگم؟

فکر می‌کنی برام ارزش داره که بدونم نظر یک دروغگو چیه؟

بنظرم وقتی یک کسی به انسان دروغ میگه ،یعنی خودشو خرج کرده و چیزی برای گفتن نداره 

متاسفم برات