این الرجبیون؟

خَابَ الْوَافِدُونَ عَلَي غَيْرِكَ وَ خَسِرَ الْمُتَعَرِّضُونَ إلاَّ لَكَ

آنان كه بر غير تو بار يافتند نااميد گشتند، و آنان كه به كاري جز توجه به تو پرداختند زيانكار شدند

پا نوشت:

حلول ماه مبارک رجب المرجب رو خدمت عبادالرحمن تبریک و تهنیت عرض میکنم.

دوستانم را دعوت میکنم به انجام اعمال شب اول ماه مبارک رجب و روزه ی فردا. زیارت امام حسین ع امشب وارد هست.

😃😃😃😃😃😃😃😃😃

خداوند را شاکرم که فرصت ورود به این ماه عزیز را بما عطا فرمود،ان شاالله که قدر لحظه لحظه ی ان را بدانیم.

دوستی و مهر بر یک عهد و یک میثاق بود؟!

پیش از اینت بیش از این اندیشه عشاق بود ، مهرورزی تو با ما شهره آفاق بود

یاد باد آن صحبت شب ها که با نوشین لبان ، بحث سر عشق و ذکر حلقه عشاق بود

پیش از این کاین سقف سبز و طاق مینا برکشند ، منظر چشم مرا ابروی جانان طاق بود

از دم صبح ازل تا آخر شام ابد ، دوستی و مهر بر یک عهد و یک میثاق بود

سایه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد ، ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود

حسن مه رویان مجلس گر چه دل می برد و دین ، بحث ما در لطف طبع و خوبی اخلاق بود

بر در شاهم گدایی نکته ای در کار کرد ، گفت بر هر خوان که بنشستم خدا رزاق بود

رشته تسبیح اگر بگسست معذورم بدار ، دستم اندر دامن ساقی سیمین ساق بود

در شب قدر ار صبوحی کرده ام عیبم مکن ، سرخوش آمد یار و جامی بر کنار طاق بود

شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد ، دفتر نسرین و گل را زینت اوراق بود

پی نوشت

تفال زدم ببینم دلت برام تنگ شده یا نه، خواجه اینو گفت.خواجه گفت ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود

حالا در مورد دل تو که درست گفته .اما دل منو اغراق کرده.🤣🤣

امیرحسین قیاسی ازت انتظار نداشتم

امروز خواب عجیبی دیدم. خواب دیدم رفتم دفتر کار برنامه ی پامپ ،امیرحسین غیاثی،قیاسی،قیاصی،... میگه چرا وبلاگتو بروز نمیکنی ؟

اسم وبلاگم این بود : صحت طنز 😳🤣🤣

گفتم بهش مگه تو وبلاگ میخونی؟ گفت فقط وبلاگ تو

خلاصه کلی باهم گپ زدیم و نمیدونم چای بود چی بود برام ریخت ،بهش گفتم چطور علاقه پیدا کردی بهم ؟ گفت تو بهم سوژه میدی.

یعنی اف بر من با این خواب، اصلا کراش من نیست امیرحسین ،فقط خنده هاشو دوست دارم. ما و دهه هفتادیا، کارد و و پنیریم. راستی رامبد هم براش نویسندگی میکرد. خودشو آتیش میزنه اگه به چنین خبطی پیوند خورده باشه.

تفسیر خوابم اینه که با گفتگوی مهران مدیری و امیرحسین ، خیلی ها با امیرحسین قیاسی همذات پنداری کردند. مدیری سختشه جاشو بده به این نسل، ولی داده دیگه

پی نوشت

بریم کلاس مجازی که خربزه آبه

مناجات

خداوندا

کریما، دستگیرا ،مهربانا

ای خدایی که صدای ما رو می‌شنوی

چون خود صدا و قدرت صدایی ولی بما اختیار تولید صدا دادی ،قدرت سخن و نطق از روی اختیار دادی ،ای خدایی که خیلی دوستت داریم اما درک نمی‌کنیم چرا ،ای خدایی که فقط در سخت ترین لحظات می شناسمیت،

میخوام بگم ما صاحب هیچ چیز از وجودمان نیستیم جز اختیاری که اونم به وقت بازگشت از ما میگیری. میخوام بگم شیرینه حرف زدن با تو از اعماق دل ،میخوام بگم هر کاری می‌کنیم فکر می‌کنیم چه فایده داره جز سخن گفتن با تو که بما قدرت نطق دادی. نمیدونم حضرت آدم موقع هبوط اگه تو باهاش حرف نمیزدی چطور میتونست زنده بمونه ،چطور میتونست دوام بیاره روی ارضی که برای جسمش واسعه بود اما برای روح جدا شده از رضایت تو چقدر تنگ. پروردگار من ، معبودا، مزه ی اختیار و انتخاب داشتنو وقتی مناحات با خودتو انتخاب میکنم شیرین کن ،هزاران برابر شیرین تر ، طوری که نخوام غیر از تو بچیزی فکر کنم.ذهن و دلم بشه اختلاط و هم آهنگی با تو ...

پرنده ی دلم

قبلترها مثلا 15سال پیش که گمان میکردم عاشق شدم ، دلم و مثل یه پرنده احساس میکردم که منتظره .

همیشه منتظره تا فرد مورد نظر که همون معشوق بود ،سراغشو بگیره. آب و دون بده بهش و نوازشش کنه .

غالبا نمی اومد و پرنده ی مورد نظر مرده بود. یا یخ زده بود و به محضی پیامی ازش میدید ، بال وپر زنان خودشو به قفس میکوبید.

چقدر سخت بود زمان های طولانی یخ زدن و زمان های کوتاه احیا شدن به دست معشوق .

بالاخره خدا کمک کرد و از این چرخه خارج شدم.

الان احساس میکنم خودم صاحب اون پرنده ام که دایما دارم این پرنده رو در یخ زدگی قرار میدم و بقیه که یک روزی حسرت میخوردم به پرنده ی دلم توجه کنند در حال اصرارو التماسندکه تو رو خدا پرنده تو بده دست ما و این منم که پرنده مو نمیدم بهشون.

وقتی میگذارم یخ بزنه احساس میکنم روی خودم کنترل دارم. برای مدتی این وضع لذت بخشه .ولی خودتون قضاوت کنید، پرنده ی یخ زده ی در حال مردن تو قفس ، چقدر غمگین کننده است.؟!

گویا این حالت هم مطلوب نیست. ولی نمیتونم اختیار پرنده ی دلمو بدم دست دیگران. پس بایستی چه کنم؟

هعی، امان از پرنده 🐦 ی دل