رضوان جان

به نام خداوند خیلی مهربان

ناراحت نشو!

وقتی کسی تو را می رنجاند ناراحت نشو

چون این قانون طبیعت است.

درختی که شیرین ترین میوه ها را دارد،بیشترین سنگ ها را می خورد.

بدترین خاطره زندگیم

به نام خداوند خیلی مهربان

نمی‌دونم سر چی با همسرم بشدت بحثم شد.طوریکه‌رفتم یه گوشه ی اتاق و تا جا داشت به بدبخت بودنم اشک ریختم.حس می کردم دارم حروم میشم حس می کردم قدرم آنچنان که باید  توسط همسرم پاس داشته نمیشه.بعد بهش نگاه کردم دیدم آقا گرفته بعد از اون همه مشاجره ،تخت خوابیده وخروپف می‌کنه بیشتر حرصم گرفت.البته این اصلا قسمت بد خاطره نیست.قسمت بد خاطره ادامه شه

سریع لباس پوشیدم وگفتم من دارم میرم بیرون قدم بزنم.مراقب بچه ها باش.او هم یه تکونی خورد و بی توجه به چرتش ادامه داد.بسرعت رفتم سمت پارک بزرگ سر خیابون و تو درختا مشغول پیاده روی شدم.مثل یک بمب ساعتی بودم.هم نمیتونستم فریاد بزنم هم نمیتونستم ساکت بمونم.

اینقدر عصبانی بودم که تمام وقایع اطرافم رو بیهوده پوچ مسخره بی سرانجام وادم ها رو ربات هایی بی احساس و منزجر کننده می دیدم.

گوشه ای از پارک نشستم و غرق حساب کتاب اون مشاجره بودم که دیدم یک گزارشگر رادیو میکروفونشو گرفت جلوی صورتم وگفت می‌خوام در مورد دهه ی کرامت و معنای کریم بپرسم.من که مثل زغال آماده ی گر گرفتن بودم بهش گفتم خانم من اصلا حالم مساعد نیست اصلا نمیتونم خوب صحبت کنم.گفت از همین دوجمله معلومه که خانم پخته و دانایی هستی!من هم ناگهان هرچی فکر کردم که به اطلاعاتم دسترسی پیدا کنم دیدم هیچی راجع به کرامت نمی دونم.

گفتم والا گزارشتونو خراب میکنم.که با عدم تمایلم اون خانم هم از خیر گزارش گرفتن از من گذشت و رفت.

گفتم خوبه گزارش تلویزیونی نبود والا این چشمای قرمز و صورت برافروخته ام آبرومو می برد.

باخودم گفتم اومدم پارک آروم بشم برعکس دچار عذاب وجدان شدم.نه از دست خودم و همسرم.بلکه از حواس پرتی و علم تلمبار شده ی بی فایده ام که به کوچکترین شکلی از ذهنم پاک شد.

 

این بود که هیچ وقت فکر نمیکنم بتونم خودمو انسان دانا ومطلعی بدونم

 

بعد از رفتن گزارشگر کلی از امام رضا ع وحضرت معصومه سلام الله علیها هم خجالت کشیدم.از خودم بدم اومد.از این همه کوه ادعا که از خودم ساختم.

واقعا تلنگر بدی بهم زدن.جاش هنوز درد می کنه.

 

عینکی ها

به نام خداوند خیلی مهربان

قبلا در مورد عینکم پست نوشتم.اما لازمه باقلم قویتری توصیفش کنم.

عینکی ها از نظر پزشکی معلول محسوب میشوند اما از نظر جامع شناختی اصلا عینکی بودن عیب محسوب نمیشه.چون بیش از دو سوم مردم دچار این معلولیت هستند و معلولیتی که همه گیر میشه دیگه معلولیت نیست.مثل داستان شهری که مردمش همه خودشونو می خارونند.اما چون چشم کوچیکه ،ابزار کمک دیداری اون کوچیکه و برای حمل کننده اش خیلی سخت نیست.اگر چشم ها میفتادن کف پا ومجبور بودی عینک را با زنجیر یا سیم کلفت تر وتو چشم تری مثل عصای زیر بغل باخودت بکشونی اون موقع معلولیت عینکی ها خیلی چشم گیر بود.برای همین باید از دماغ خیلی تشکر کنیم که جور حمل عینک رو می‌کشه و بدین وسیله خودش هم دچار لطمه میشه ودوطرفش پینه می اندازه یا کدر میشه.کاش خیلی از ماها یک ذره از دماغ یاد میگرفتیم که این همه فداکاری می کنه.

عینکیا آرزوهای برباد رفته ی زیادی دارند.که از چشم یک آدم نکته بین و ظریفی مثل من دور نمونده و باید به رخ آدم های چشم سالم بیارم تا شکر خدا رو بکنن.عینکی ها نتونستن هیچ وقت عینک آفتابی با تم قالب مورد علاقه ی خودشونو بزنن چون دوتا عینک روی صورت نشاید.

عینکی ها از نوع آستیگماتشون دایم باید برای دیدن صفحه موبایل عینک رو بردارند یا اونایی که دوربین هستند باید دو نوع عینک باخودشون حمل کنند.و مدام جابجا کنند.از این نظر معلولیت حادتری دارند.

عینکی ها خوشگلی چشماشونو نمیتونن به رخ دلدار بکشونن.اخه کی دیده دختری از پشت عینک مات آفتابی چشمک های دلفریب و طنازانه بزنه.

تازه اون آدم هایی که مژه هاشون بلنده مشکل بیشتری دارند.باید عینک رو بافاصله ی بیشتری از چشم قرار بدن که مزاحم پلک زدنشون نباشه.چه بسا مژه ها نقش جارو خاک انداز و برای شیشه بازی کنند و چشم در دراز مدت دچار عفونت هم بشه.چون مژه ها دایما خاک عینک رو زیر پلک قایم می‌کنند ناخواسته!

عینکی ها فقط موقع خواب هست که به آرزوشون می رسند.چون توی خواب به عینک نیازی نیست.شاید دلیل اینکه عینکیا بیشتر از بقیه مردم می‌خوابند همین باشه.فرو رفتن در دنیایی که عینک باقاب فلزی جلوی چشم وجود نداره چیزی جز بهشت نیست.

عینکی ها هیچ وقت چهار تاچشم نداشتند.اینو باید به پسرهای سرچارراه یادآور بشم وقتی که یک دختر ساده و پاک وبی آلایش رو می بینند و می‌خوان متلک بندازنند!بلکه اونا فقط می‌خوان بقیه رو بشکل واقعیشون ببینند.

عینکی ها خیلی موجودات تنهایی هستند چون اسیرند.اسیر یک قاب و دوتا شیشه.شاید هم مهمترند نسبت به بقیه بخاطر همین گذاشتنشون پشت ویترین!

عینکی ها شخصیت خود واقعیشونو فقط به خانواده شون نشون میدن. همون موقع که عینکشونو در میارند و می گن راحت شدم.

عینکی ها برای فضای استخر و باشگاه هم خودمونی میشن گاهی.اما این مورد اصلا به خواست خودشون نیست.نیازه که به بقیه مردم آموزش بدن که بدونن چطوری باید بایک عینکی که رفته استخر و تو آب داره تنهایی حال می‌کنه ،نزدیک شد و پیشنهاد آشنایی داد.

عینکی ها داستان زیادی دارند.اون ها برزخی اند یا پل هستند بین چشم سالم ها و آدم های نابینا.باید باهاشون با مهارت رفتار کرد.چون اخلاق شون هم بنوعی برزخه.

 

....

 

پی نوشت:مطلب یحمتل کامل تر بشه

نتایج دکترا هنوز نیومده اما مثل رفتن روحانی هم نیست که ندونم روز بعد از دانستن نتیجه اش باید چکار کنم.

بشدت الان به کتابدار ها حسودیم میشه.هم مراجعه کننده ندارند وهم حقوق دارند.

 

برای جی دیوید سلینجر که در نقش منتقد جامعه ش ظاهر شده خیلی بده که جنبه ی فیلم شدن اثارشو نداره.و به فیلمسازان اجازه نداده که با ساختن فیلم ها از کتاب ناطوردشتش، دولت فدرال رو به چالش بکشن.بنظر من همینکه فقط یک نفر خواسته ریگان ریس جمهور اسبق آمریکا رو باانگیزه ای که از کتاب ناطوردشت سلینجر گرفته ترور کنه می‌تونه تنها نقش موثری این کتاب قلمداد کرد.البته ترور به هرشکلش مذمومه.اما راجع به امثال ریگان واجب بود.کاش ترورش موفق میشد ،قطعا برای سلینجر از خدا طلب بخشش می کردم.گرچه بگیم که ورود زنان متعدد محرک نوشتنش بوده.حالا هی بگو ساده انگارانه اما این نویسنده هم جزیی از جامعه متمدن غریبه و قطعا نمیتونه افکارشو سوای زندگی شخصیش برای شما به روی کاغذ بیاره .اونقدر که تحسین شما رو برانگیزه.این راجع به همه ی مردم امری غیر قابل اجتنابه

 

در درب و داغون بودن شخصیت سلینجر همین بس که وقتی ازش خواستن از تراژدی ناطوردشت فیلم سینمایی باسبک هالیوود بسازن گفته هولدن خوشش نمیاد!،🤭🤣🤣🤣🤣🤭بعید نیست از دولت پول گرفته باشه که بر علیه اش اثری نسازن تابتونن جون رییس جمهورهای بعدی ایالت رو از دست تروریست‌های باانگیزه نجات بدن،😵🤣😆

بیرون از درون

به نام خداوند خیلی مهربان

وقتی خیلی از خودم میگم حس میکنم شدم مثل یک کرم ابریشم که داره دور خودشو می تنه تا تو اون حباب زندانی بشه.حدیث نفس گفتن از نظر بزرگان دین آدم رو هم از طبیعت پیرامون هم از آدم ها و مهمتر از اون از خداوند جدا می کنه.

کمی واکاوی دنیای پیرامون کنیم

موضوعات متعددی الان در کشور مطرحه که همه بشدت با رفتن روحانی گره خورده.

مردم پولهای انباشته شونو بشکل طلا و دلار ذخیره کردن و ضعفا از ناکارآمدی سیستم می نالن.

قطعا هرجا که ضعیفی وفقیری صدای فغانش بلنده،ثروتمندانی خفته در پول دارن زندگی بی دغدغه و پر از رفاه و ثروتشونو پیش می برند .این فرمولیه که اثبات شده

 

کاش بمن میگفتی

به نام خداوند خیلی مهربان

آری تصویری که تو میخواهی همین است

دو نگاه در دو سویه ی باورها که سالهاست در سکوت به هم خیره مانده

میخواهیم قدمی برداریم اما از زنجیر آن نگاه خلاص نمی‌شویم

میخواهیم پشت کنیم و هریک راه خودمان را برویم

برویم و مشغول خواسته های خودمان بشویم

اما انگار کمی از آن ها در نگاه دیگری جا مانده

کمی از دل 

کمی از همه ی ذوق و شوق وحرکتی که بسوی جلو لازم داریم

 

مانده ایم در فاصله ای نه چندان دور از هم،در غباری از تردید ها،همچنان خسته همچنان مبهوت همچنان خیره

اما قدم از قدم بر نداشتیم

 

باید بگوییم بهم چه قسمتی از دلمان را از هم دزدیده ایم؟

که بده بستان کنیم و از این توقف طولانی نجات پیدا کنیم؟