تو یک کهکشان تنهایی

به نام خدا

هر موقع فاصله میگیرم از ارتباط باادمهای مختلف در اینستا،بنابر تبادل افکار،کسی فکر بد نکنه

باخودم تنها میشم حس میکنم تنهایی کلید درب های جدید به روی ذهنمه.صدای تنهایی خیلی شلوغتر از شلوغی است.

کاش در دانشگاه یک رشته به نام تنهازیستی ارایه بدن آدم مجبور بشه با تشعشع فکرودل با آدمها تبادل نظر کنه

حالتی که توش خبری از تحکم وخود نشان دادن و غالب شدنی وجود نداره.شبیه کهکشانی میشوی که میلیاردها سال نوری دوری ،اما به مقدار فاصله ای که داری دانشمندان مشتاق شنیدن صدات هستند و شب و روز تمرکز می کنند بر جذب اطلاعات ازت

باخودم میگم تو یه کهکشان تنهایی که هرچه بیشتر دور باشی حذابتری

یکیو عاشق خودمون کنیم یاعاشق همه بشیم

به نام خدا

 

این چند روز که دوباره دارم خونه تکونی میکنم،به کارام به ارتباطاتم به خدایی که ناظره خیلی فکر میکنم

 

فکر میکنم یعنی خدا از من چی میخواد

چرا داره نگاه می‌کنه منو؟تو این تکرار روزهای تکراری ،منتظره چه معجزه ای در من رخ بده ؟

فکر نمی‌کردم یه روزی کارم به اینجا برسه که باخواهر برادرام چندماه اصلا حرف نزنم.اونا هم اصلا اهمیتی ندن

 

انگار متوقف شدیم تو یک حال راکد و اونم بی حسی و بی تفاوتی و کبر و خودخواهیه.

باخودم میگم همین برای خشم خدا کافیه

 

اما چکار میتونم کنم وقتی اونا علاقه ای به ارتباط تلفنی هم ندارند.به بابا زنگ زدم و گفتم که هر جمعه اموات فامیل خصوصا مامان میاد دیدنم.تاکید میکنم فقط جمعه ها

اونا بیشتر منو دوست دارند.یاشایدم من اونا رو

امروز یه فیلم آمریکایی می‌دیدم دوبله شده از فیلیمو.سرچ کنید سعادت.بابازی کیهیل.اسم کوچیکشو یادم نمیاد.

بقول استاد موزون مجری زندگی پس از زندگی،این دنیا یک خوابه.وهمه ی اتفاقات اطراف ما کابوسه.

این فیلم هم می‌گفت دنیای اطراف ما یک شبیه سازی کامپیوتریه.

خب پس چرا ما باید تو این کابوس ،تو این خواب ،دنبال کمال خودمون باشیم؟یا مثل اون فیلم دهم فوریه تو عرض یک روز تکراری،هزار تا کار یاد بگیریم که یکیو عاشق خودمون کنیم؟؟

یا عاشق همه بشیم!!!؟؟