قیمت ها

این تیشرت مردونه 340 هزار تومنه.

پیراهن زنونه کنارش 150 هزار تومن .

چطوره قیمتش؟ نگین از این بشورها و بپوش هاست.خدایی کار راه اندازه.

نمیخوام تبلیغ کنم.اما تیشرت در کدوم ناحیه از شهرتون دارید این قیمتو؟

مشهد هر قشری رو هندل میکنه.این خاصیتشو دوست دارم.

ساغر برای تو این پست رو گذاشتم.

امروز منتظرم

حذف

امروز مشخصا جناب واتوره رو از لیست وبلاگ دوستان حذف کردم.

اینجا نیا .نخون .دعوت نکن.

دیگه شورشو در آوردی اه

😡

پسر اروین یالوم

عمری سر مردم جهان سوم را با انواع و اقسام داروها و درمان های من دراوردی خودشان از پس مکاتب آب دوغ خیاری چون اگزیستانیالیسم شیره مالیدند و آخرش در یک اقدام عجیب خود را به کشتن دادن فقط از مشتی روانشناس غربی که اساس را بر عقل کوتاه منهای خدا و معاد میدانند بر می اید. ان وقت به ما سر کوفت میزنند که جهان شما پر از عقب ماندگیست که سر بر اطاعت حق می سایید و حاضرید جان بر سر عقیده بدهید.

خب جان بر سر عقیده و باور ندهیم که باید مثل شماها کارد در شکم فرو کنیم یا طناب دور گردن بیندازیم و بمیریم.مرگ خود خواسته یا خودکشی هیچ چیزی در اذهان مردم جهان متبادر نمی‌کند جز شکست و رسیدن به بن بست .

این را با اتفاقی که ویکتور یالوم سر خودش اورد باید تصدیق کنید.ای انها که عقل نداشته ی خود را ملاک تشخیص مسائل میدانید. تحویل بگیرید.

خبر خودکشی ویکتور یالوم، فرزند اروین یالوم روان‌درمانگر و نویسنده سرشناس، با اندوه فراوان اعلام شد. این خبر را بن یالوم، برادر او، که روان‌شناس و نمایشنامه‌نویس است، منتشر کرد. درگذشت ویکتور ضایعه‌ای بزرگ برای خانواده یالوم و همچنین جامعه روان‌درمانی به شمار می‌رود، جامعه‌ای که بسیاری از اعضای آن، ویکتور را از طریق فعالیت‌هایش در وب‌سایت Psychotherapy.net می‌شناختند.

سیاست من

صفحه ی سیاسی ام فقط دنبال کننده داره.دریغ از یک عکس العمل یا واکنش. فقط امار دنبال کننده ها بالا بره و هیچ فکتی نیاد یعنی چه!؟

پی نوشت

با ناشر بحثم شد .باید از همون قیافش میفهمیدم که ادم زورگوییه. ولی به حس ششمم اعتماد نکردم.

چشم چران!

هر جا چشم میچرخانم او آنجا ایستاده.انگار هزار چشم شده و با هزار چشم مرا می پاید. مثل یک زایر دور من طواف میکند.گمان نمیکنم اینها تصادفی باشد.با دقت کامل حواسم هست که با او چشم در چشم نشوم.ولی از خودم بارها پرسیده ام من که مثل بقیه لباس پوشیده ام.قیافه ام از همه ی زن های حاضر در میدان معمولی تر است .پس چرا من؟ شاید شبیه خاله یا عمه اش یا خواهر یا مادرش.شاید برایش شبیه یک چهره ی خوشایندم.

گاهی روحیه ی گانگستری ام عود میکند که بروم و بگویم آقای محترم ! شناسنامه میخواهید؟ یا بروم سر راهش و بگویم چرا مثل بید، دور چراغ چشمهایم می پلکی؟

یا بگویم تو خجالت نمیکشی از لباست؟ آمدی مراقب ناموس مردم باشی یا چشمت را بچرانی؟

اما دلم میسوزد . با خودم میگویم من که نگاهش نمیکنم. بگذار آنقدر بچرخد و بچرخد تا مثل پروانه ی دور لامپ، پرهایش آتش بگیرد.

شاید هم مثل زن قدیسه ای ناگهان با چشمش تلاقی کنم و وقتی دیدم خیره شده بگویم بترس از خدایی که حتی از حرکت چشم ها خبر دارد.

یا بروم یقه اش را بگیرم و بگویم خودت خارمادر نداری مرتیکه ی چشم چران بی همه چیز!

یا نه ! وقتی دنبال شکار نگاهم بود به او خیره شوم و نزدیک بروم و بگویم حالا دلت آرام شد؟! حالا دست بر میداری؟! حالا ول کن قضیه هستی؟ آمدم ناسلامتی ثواب کنم.چرا مدام دور من میگردی و نگاهم را گدایی میکنی؟ ندارم بخدا.نگاهم تمام شده .دست بردار از سرم.

یا نه! بروم جلوی راهش و شناسنامه ام را جلوی صورتش بگیرم و صحنه ای سینمایی رقم بزنم به سبک نیکی کریمی که نمیدانم در کدام فیلم یک مزاحم خیابانی داشت که نقش مرد را ...آن هم یادم نمی اید بازی کرده. بگویمش ببینید این شناسنامه بهتون کمک میکنه که دست از صاحبش بردارید؟😐😆

شاید هم در یک حرکت انتحاری وقتی بمن نزدیک شد صدایش کنم و بگویم ها! چی شد؟ شناختی؟ مرتیکه ی فلان فلان شده !😆

ولی به سبک فیلم هیس زن ها حرف نمیزنند ساکت میشوم و مثل کرمی که کسی دیگر برایم پیله می بندد محاصره و خلع سلاح میشوم و اخر هم در یکی از مراقب بودن ها ماشین نگاهم با ماشین لکنده ی نگاهش تصادف میکند و ...

راه دیگری هم هست آیا؟

پی نوشت

گزینه ی تعطیل وبگاه حالنامه هنوز روی میزه.بعضی خوانندگان لطف داشتند و گفتند ما صبحمان را با حالنامه آغاز میکنیم.ممنونم اما تو این دنیا هیچ چیز همیشگی نیست.چه خوبش چه بدش. حالنامه هم یکیش