آرامش قبل از طوفان

اونقدر اول مهرهای زندگیم شلوغ و پر کار بوده که الان حس میکنم منو ولم کردن گفتن برو واسه خودت.

البته که کلی کار دارم ،

آماده کردن وسایل مدرسه ی پسر بزرگه

تموم کردن نمایشنامه و رسوندنش به جشنواره

چک کردن کارتابلم و شروع مهلت دوباره ی پایان نامم

شستشوی یه سری ملحفه و روبالشتی

زنگ زدن به چند نفر از ارحام

درست کردن حلوای نذری

....

اما انگار اینا هیچکدوم اون کار اصلی و اون کار مهمه نیست واسم.و دورو‌برم یه جور آرامش حس میکنم انگار آرامش قبل از طوفانه.

با خانواده ام،کات کردم.واقعا نمیتونم با تحلیل های سیاسیشون کنار بیام.هر کدوم ساز خودشو میزنه.

ولی بابا، داستانش این روزها مثل یک داستان نصفه و اذیت کننده، در انتهایی ترین نقطه ی مغزم ،بایگانی شده.عین یه پرونده ی مختومه ی به سرانجام نرسیده.آزار دهنده و دلخور کننده است.

دلتنگا نظر ندن

خودشیفتگی من تا این حده که

برام نظر بگذارند فکر میکنم خیلی تاثیر گذارم و ادامه میدم.

برام نظر نگذارند ،فکر میکنم چقدر مطلبم تاثیر گذار و حقیقت بوده که کسی جرات نوطوق یا همون نطق کردن رو هم نداشته.🤣🤣🤣

برام نظر دل و قلوه بیان ،میگم چقدر دوست داشتنی و مهم و عزیزم

برام نظر فحش و فضیحت بدن میگم لابد می‌خوان بدونن هستم و ادامه میدم،🤣🤣🤣

اینه که همیشه در کل رو به جلو هستم.و دیگه اینکه هیچ وقت از تک وتا نمی افتم.

نمی‌دونم فقط که

با اتفاقات قبل و ابراز کردن بخشی از عقایدم، هنوز از دوستانم کسی باقی مونده؟لطفا اعلام وجود کنه.

ولی اونایی که ابراز دلتنگی میکنند لطفا نظر ندن،🤣🤣🤣🤣

پ.ن

صفحه ی پنجم نمایشنامه ام،یهویی دلنوشته ام گرفت.اینه که بروز کردم.

امشب به یاد یکی از مخاطبین پروپاقرص وبم افتادم، خدابیامرزدش،همیشه میگفت وقتی میام تو دفترم ،قبل از چک کردن ایمیلام،وب تو رو میخونم.نمیدونم حالا که وبلاگمو گم کرده ،از تو جوبا و کارتون ها جمعش کردند یا تونست ترک کنه ،🤣🤣🤣🤣

این پست رو که دارم مینویسم ،خنده ول کنم نیست.فقط آخرین تهدیدمو بکنم،در آستانه ی تغییر آدرس هستم.دوستان منو مطلع کنند.

به اونایی که از ایمیل و اینستا و تلگرام میان،در واقع برگشت خوردن!عارضم که :ما نسل فیلترینگ بلاگفاییم.چغر و بد بدن! یعنی تا این حد سیریشیم،🤣🤣🤣🤣 پس ما رو از قطعی نت غمی نیست یاران

گفتنی هام

امشب که ساعت دوازده یه دفعه ساعت یازده میشه ،دلم برای ساعت دوازده تنگ میشه، چطوری بهش برسم بدون اینکه عقب نمونم؟.یه بیست سالی به این ساعت بازی،عادت کرده بودیم.هی بگیم ساعت قدیم یا جدید!یا موقعی که کارامونو یک ساعت زودتر انجام می دادیم و تو دلم میگفتم چه خوبه که یک ساعت جلو هستم.

چرند میگم در این زمینه ،خودم می‌دونم

ولی در این مورد که تفاوت حجاب قانونی با حجاب شرعی و حجاب این دو تا با حجاب عرفی چیه فقط تو دنیا محلی از اعراب داره. اون دنیا دیگه قاضی و دادستان و وکیل و متهم که خودمون هستیم،به خودمون خواهیم گفت واقعا چرا اینقدر جسور بودیم که رو حرف خدای مهربان که مالک ماست حرف زدیم؟وقتی با پوشیدن لباسهای بدن نما ، آرامش روحی امنیتی یک جوان بهم میخوره،و باعث و بانی هزاران گرفتاری و مشکل خواهد شد،چرا حاشا بکنیم!؟!

نمایشنامه ام، با حساسیت داره جلو می‌ره.و شاکله ی رومان رو خوب بستم.گمونم بشه که وقتی نوشتم بتونه رتبه بیاره.یه چیزی شبیه پنجشنبه ی فیروزه ایه.خیلی خوشحالم که چیز خوبی از آب دربیاد.

فقط میمونه بد شدن حال پسرم،که بعضی مواقع همینطور مستأصل و نگران بهش نگاه میکنم.

یه پست جدا گانه دلم میخواد علیه موافقان اعتراض ها و اغتشاشات بنویسم،که واقعا الان خیلی شلوغم.فقط بهشون بگم که برای پلیس پیدا کردن آی پی اینایی که فحاشی میکنند خیلی راحته.منم حق شکایت رو محفوظ میدانم برای خودم.حواستون باشه

آقایون خانمهای اغتشاشگر و از رگ و ریشه ی مغول ها،سیم واتس اپ و اینستاتونم از برق کشیدن،بالاخره این قائله هم می‌خوابه و برو بچه های اطلاعات میان سر وقتتون.از نون خوردن که می افتید هیچ،از نفس کشیدن هم،شما تشریف میبرید اون ور میله ها،مام این ور،🤣خانم ترانه،خانم سارا قایدی،وبقیه...با شمام

وی اس مهر ماه

Vsمهر ما

پنجاه میلی لیتر بارون اومده.همه جا گل و شل،پنجشنبه هم هست،بیست و هفت شهریور، ساعت شش بامداد،رادیو سراسری:

آهنگ دریم دارام

صبح است ، اول مهر ،دل می تپد به شادی...

مجری مرد:های های پاشید که صبح شده،دخترا و پسرای مدرسه رو،الان زنگ میخوره ،نگید باز مدرسه ام دیر شد ،و صدای ریسه های تهوع آور

Vsمهر بچه هامون:

آفتاب داغ، یه تیکه ابر هم نیست تو آسمون،ساعت هم تازه عقب کشیدن، یعنی نه قدیم که میشه هشت صبح ،هفتم مهر

تلویزیون،برنامه ی صبح بخیر ایران:

مجری خانم:دیگه کم کم باید بچه ها رو بیدار کرد که عادت کنند،مدارس دیگه رسماً از امروز باز میشه.

قیافه ی یک نسل به معنای کامل سوخته

😐

پ.ن

ببین جناب سیزده،اینقدر که برای برنامه های بیکاری شما ،بین سر زدن به مرغداری و اومدن به بلاگفا ارزش قایلم که بروز کردم.والا من وسط نوشتن نمایشنامه ام. تا بلکن مغزم از اخبار اغتشاشات و هجوم اراذل و اوباش به آرامش زندگیامون ،رها بشه.

میام دوباره

خب بهم سفارش رسیده برای نوشتن یک نمایشنامه

از اینکه مدتی مصدع معاندین و مخالفان نظام بخصوص مقام معظم رهبری بودم ،خوشحالم.و اینکه رحمتو کم کنم.🤣

فعلا جولان بدید،بتازانید تا دوباره برگردم.چقدر خوبه که حرص درآر عده ای دشمن دین و مذهب ونظام و ارزشها باشی.حال یه تک تیرانداز غیر قابل شکار شدنو دارم.

بلاگفا جون ،مراقب دوستانم باش.میام دوباره

پ.ن

کاربر بنام یکی ، خیال کردی با این نوع کامنت هات می تونی تحریکم کنی که برگردم و بنویسم؟! اینقدر وبلاگمو رصد کن و هر روز بیا توهین کن تا تخلیه ی روانی بشی . مهم اینه که من اعصابی فولادین دارم.همینم باعث شده نویسنده باشم. همین که بی هویتی مشخص می کنه کارم درسته