عشق زجرآور

امیر

پسری شانزده ساله با خلق کودکانه،اما عاشقی دلخسته،ان هم عشقی که از پس مدیریتش بر نمی آید.مثل گذاشتن یک لیوان آب روی سر پسرکی هفت ساله.که فوری آن را سرنگون میکند.خیال میکند که هیچکس از راز عشقش سر در نمی آورد ،حتی خودش هم خودش را گول میزند ،اما دایما با معشوقه اش شیرین،خیالبافی میکند،اما همه می دانند که او عاشق کیست.همه او را سرکوفت میزنند و او را خودشیرین و دست و پاچلفتی در ابراز احساسات می دانند. بسیار هنرمند،خلاق و آچار به دست و دایما به فکر ارتقای شغلی و زندگی معشوقه اش.تمام وقت در حال فکر کردن به اینکه چطور عشقش را به معشوقش ثابت کند.دایما در حال حرف زدن با شیرین خیالش.

شیرین

دختری بسیار مغرور،بلندپرواز،بسیار ساکت،مصمم،باجذبه و‌کاریزما،به هیچکس رو نمی‌دهد که وارد حریمش شود.فقط بفکر رسیدن به خواسته هایش است.هر چه بیشتر برایش کار انجام دهند بیشتر بی توجهی می‌کند.در واقع در نادیده گرفتن آدم ها خصوصا پسری که به او شبانه روز فکر میکند و خدمت میکند،مهارت دارد.

واقعا برام جای تعجبه که امیر عاشق چی این دختر شده!؟؟

در واقع عاشقانه های امیر ،خیلی زیبا و جذاب بنظر میرسه.خصوصا این قسمتش که خودش و عشقش مریض شده بودند و رفته بودند بهداری.وقتی عشقش وارد بهداری شد برای اینکه عشقشو‌تو حال بد مریضی نبینه و شیرین هم احساس حقارت نکنه ،محل رو ترک می‌کنه و می‌ره بیرون تو یه زمین کشاورزی ،مشغول حرف زدن با خدا و نماز میشه!

فوق العاده عاشقانه اش دلنشینه برام.از اینکه دلش او نو مثل موم تو دست داره و بی اختیار اونو این اون ور میکشه،خیلی لذت بخشه برام.اونجاست که میگم عشق مرضه،یک مرض زجر آور

زیارت تضمینی

برای یک دیدار عمومی با یک مسول رده بالا،شاید نیاز باشه خیلی دوندگی کنید.

و اگر بخواهید وقت یک دیدار خصوصی بگیرید،شاید سالها باید تو نوبت باشید.که در غالب موارد دلیل بسیار مستدل و مهم باید داشته باشید.

اگر بخواهیم جون خودمونو ،آبرو و حیثیتمونو نجات بدیم اون موقع اون دیدار خصوصی برای ما از هر چیزی ارزشمندتره.

اما اون مسول رده بالا ،اگر از صاحبان بهشت باشه و عنوان آقا و سرور بهشتیان رو داشته باشه، چی؟

یعنی آبروت که تضمین میشه هیچ،میتونی باعث نجات همسایه هات و هم محله ای هات هم بشی.

یکی از راههای مطمین و امتحان داده شده برای رقم زدن اون دیدار خصوصی و امضای ورود به بهشت رو گرفتن اینه که

هر شبانه روز، بین هزاران کار بیخودی و باخودی که انجام میدیم، پنج دقیقه زیارت عاشورا بخونیم.

شاید برای اونایی که اهلش نیستند اول ده دقیقه یا بیشتر طول بکشه،اما بعد از یک هفته ، خوندنش راحت میشه.

ماجراها داره این امتیاز.و فرقی نداره کی باشی یا چکاره باشی.فقط قرار بزاری با خودت که هر روز ،پنج دقیقه وقت بگذاری که با امام حسین ع در زیارت عاشورا ،عرض ارادت کنی.

اون موقع است که سید جوانان اهل بهشت،حضرت سید شهدا امام حسین ع ،واجب میداند که به محض ورود به دنیای بالا ،برات سنگ تموم بگذاره.البته از نتایج و ثمرات و فواید دنیویش اگر نگم براتون تازه!

خلاصه ببینید بین کلی کار بی فایده و حروم کننده ی عمر ،میتونید یه پنج دقیقه با صاحب بهشت وقت دیدار باز کنید؟

چیه ؟!بهم نمیاد؟!

واقعا حس قشنگیه یکی بهت بگه کاش زودتر باهات آشنا شده بودم🥰

ولی متاسفانه همه به من میگن کاش مرده بودم با تو آشنا نمیشدم😂😂.

😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁

بعضی از پزشکا معتقدن هر لقمه غذا رو
تا 100 بار هم بجوئید خوبه

داداش پس اسید معده چی کار کنه این وسط؟

اون نباید خرجی ببره واسه زن و بچش؟😁

😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁

آقا به خانمش میگه:
من خیلی بهت لطف کردم که بدون اینکه چهرتو ببینم باهات ازدواج کردم!

خانمه میگه:

ببین من چقدر بهت لطف کردم که چهرتو دیدمو باهات ازدواج کردم.


خب برادر من نکن این کارو !!!

با زبون این خانما نمیشه درافتاد😂😂😂

😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁

نوشته «بعد از رفتنت عقربه‌ها از حرکت ایستاده اند حتی زمان متوقف شده»

خب داداش یه نیگا بنداز اگه باتری ساعتت تموم نشده بود بیا بزن تو گوش من 😐😁

😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁

‏از شرایط مشهور شدن فقط "وی در خانواده ای فقیر دیده به جهان گشود"ش رو دارم😁😜

😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁

میدونید چرا طرفدار های حافظ از سعدی بیشترن؟🤔

چون سعدی میگه:

"برو کار کن، مگو چیست کار"

ولی حافظ میگه:

"بر لب جوی بشین و گذر عمر ببین"

خیلی آقایی حافظ😂😂

😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁

خدا اون موقع كه داشت من و خلق میكرد پیش خودش گفت این یكی رو مفهومی میسازم
اصلا به زیبایی شناسی توجه نكرد😩😫

😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁

تماشا از بیرون من

آدم وقتی حس می‌کنه مفید هست و زندگیش همه روی برنامه و راه درست و هدف ارزشمند،

همون لحظه می بایست بتونه از بیرون به خوپش،قدم هاش و اهدافش نگاه کنه.از دید منتقدان و از دید موافقان.

چون در آیه ای از قرآن هست که می‌فرماید بعضی ها عمری مسیری و‌میروند و خودشونم فکر میکنند درست میرن،بعد وقتی وارد دنیای ابدی میشن می بینن اصلا اونچه که می‌دیدند فقط تزییناتی از اعمالشون نزد خودشون بوده و حقیقت جای دیگه مهجور مانده.

حالا اینا رو میگم که بدونید گاهی اوقات نیازه که اگر کسی شروع به نقادی از شخصیت و عملکردمون می‌کنه ،فکر کنیم چی از درون ما سر زده که باعث ایجاد اون دیدگاه و نقادی شده.

بابت سر راه قرار گرفتن اینطور ادم های تلنگری ،خدا رو شکر کنیم.

پ.ن

اون آیه رو یادم بیاد میزارم در این پست

باید بزرگ بشم

نمی‌دونم چم شده

دوباره نوستالژی دهه شصتم بالا زده.امروز بجای نشستن و داستانو تموم کردن،نشستم عاشقانه های امیرو در وضعیت سفید دیدم.

این طور مواقع از خودم ناامید میشم.حس میکنم یک رضوان دیوانه و تنبل درونمه که نمیگذاره به کارهای مهمم برسم.

کاش یکی بود میزد تو سرم و تنبیهم میکرد تا بزرگ بشم