صندوقچه هدیه به امام زمان علیه السلام

این پست در ظاهر پسته،اما در باطن یک صندوقچه است. برای رهگذران ،برای مخاطبان ،برای دوست داران حضرت صاحب الامر و الزمان عج

چه ساده بگیم چه پیچیده ،ما مردمان عصر غیبتیم که پیامبر ندیدیم، امام ندیدیدم، اما می دونیم صاحبمان بین ماست .سال 255 ه ق بدنیا آمده و بدون حضور ایشون باید تابحال زمین ما رو می بلعید. امام زمان ع بین ما زندگی میکند و پرونده مونو بررسی می کند.تقدیراتمونو به سوی خیر و صلاح و نیکی دستکاری میکند و مهمتر از همه ی اینها ،بشدت ما رو دوست داره و برامون دل میسوزاند. منتظر ماست که بهش ملحق بشیم.یعنی سبک زندگی مونو به سمتی ببریم که خواهان ظهورش باشیم.

مع الوصف

این پست یک صندوقچه برای جمع کردن اذکار و توجهات و اوراد من و شماست. چه بخواهید بمن بگید چه نگید.از یک دونه تا هرچی که کرمتونه. اینجا کامنت کنید یا نکنید، همش جمع میشه. از سلام، صلوات ،قران، دعای فرج و سلامتی ،هرچی، مهم به یاد ایشون بودنه.

میخوام بگم رد شدید و چشمتون افتاد ،بی تفاوت نباشید. بسم الله

خوابم می آید

از جلوی اجاق گاز کشیدم کنار ، کل خانه بوی کتلت گرفته .یکی در میون شکمم غار و غور میکند. به عقربه ها که نگاه میکنم آه میکشم که چطور لحظات طلایی روز اول ماه مبارک ،از دستانم سر خورد و ساعتهاش مثل سکه های طلا ریخت پایین و از بین رفت. اما چند لحظه پیش که همسرم با نیم کیلو زولبیا بامیه وارد خانه شد ،ارزو کردم هر چه زودتر افطار شود. اسفند ماه را تند ترین ماه سال میدانیم. تا چشم میگذاریم بهم روز ملی شدن صنعت نفت است. پرده ها که کثیفند و چند تکه از فرش ها نیاز به شستن دارند ، باید فکری بحال شان بکنم. امروز بایستی قسمت اسناد را درست می کردم ، اما فقط متن را ویرایش کردم.خیلی خسته ام و هنوز افطار حاضر نشده. خوابم می آید و دلم میخواست بطور اتوماتیک بقیه ی کارها انجام شود. دلم دعا میخواهد .چقدر خوب است که گوشی موبایل دارم و هر چه دلم بخواهد میتوانم گوش کنم. دلتنگی اثر آلبرتو موروایا را میخوانم ، بدک نیست ،ولی به مصطفی مستور و چخوف نمیرسد .

سیستم ایمنی ام با گلبول های سفیدش ،مثل یک وانتی دوره گرد افتاده در تمام بدنم و عوامل سرطان زا را جمع میکند. راستی نمیدانم تازگی ها چه چیزهایی در خواب میبینم که بین بیداری ام مدام مرا می پراند در ان فضا و میخواهم آن بعد از جهانم را بازی کنم. به یک ارباب زاده گفتم عکس پدرت را میخواهم.میگوید واتس اپ دارم فقط .مجبور شدم بر خلاف میلم ان را نصب کنم. خوابم می آید ...

خط ثلث

دقت کردین کلمه ی رمضان چقدر شبیه رضوان هست؟!

باید دعا میکردم اسم همسرم رمضان باشه .🤣

این پست رو نوشتم به یه بزرگواری کنایه بزنم که قرار بوده رضوان رو با همین خط برام بنویسه، سال گذشت ننوشته ! خب بنویسید دیگه . یه کلمه است ،رضوان!

مهمانان هر ساله تیم

خداوند مهربانم و ای کریم تر از همه ی کریمان

از غریبه توقع تحویل گرفتن نمیره. حتی اگر آدم سالها باهاش سلام و احوالپرسی داشته باشه .اگر فراموشت کنه به دل نمیگیری. میگی غریبه است ،چه انتظاری باید داشت؟

اما ما سالهاست مهمان سماط توییم ، از همون مهمونا که از در خونه ات با زنبیل پر میرن و با دست خالی و پر از گناه میان و دوباره در میزنن!

نکنه یه وقت ما رو فراموش کرده باشی .نکنه به فرشته هات بگی بگو نمیشناسمشون

ما غیر از تو ای عزیز کریم ،در جهان هیج آشنایی نداریم .درو برومون باز کن . مهمان های هر ساله ی توییم. دستمونو به مهربانی بفشار و به رومون لبخند بزن. نگذار این آشناهای همیشگیت دلشون بشکنه.

میدونم از تو جز آشنایی دادن و تحویل گرفتن بر نمیاد.ای کریم. دستگیر. سلام

شب اول ماه مبارک با اعمال شاقه!

جناب همسر مثلا رفته این جدولو از مغازه خریده ،ولی پسرک بهش علاقه مند شده و طبق معمول من باید براش توضیح بدم .چرا؟ چون علمشو دارم .در حد کاردانی صنایع شیمیایی.

وسط دعای جوشن مجبور شدم راجع به مندلیف و عناصر صحبت کنم. پسرک حفظ میکنه و ازش امتحان میگیرم. ببینیم کی بتونه، فلز طلا بسازه از دیگر عناصر. زکریای رازی که نتونست .😆

چقدر دعای جوشن مزه میداد. تازه داشت چشمهام تر میشد که پسرک عین سیریش چسبید بهم و گفت مامان تو رو خدا بیا برام توضیح بده عناصرو.

پا نوشت

حلول ماه مبارک رمضان رو خدمت شما تبریک میگم یادتون باشه دلتون شکست و اشکی جاری شد منو دعا کنید.

نتیجه ی ترکیب جدول مندلیف و جوشن کبیر، یعنی اگه این ماه قلبمونو طلا کنه دیگه نیازی به بقیه ی عناصر نداریم.🤐🫡