تا دو فصل گذشته که آخرین دندان عقلم را کشیدم، نمیدانستم نام این دندان وروجک و موذی را چرا عقل گذاشته اند که جمعی از عقلا از دست بیقرار نشستن ها و بیقراری کردن هایش به سطوح آمده اند. اما آخرین دندان عقلم را وقتی کشیدم که بشدت دوستش داشتم.وسطش چال شده بود و هربار قطعه ی کوچکیش بین غذا کنده میشد. اما صبور بود و بی صدا. که یک نیمه شبی تابستانی، صدایش درامد. گفت رضوان از من پیرمرد چه میخواهی؟ دیگر توان نگهداری از جوانانت را ندارم.
گفتم پدرجان کدام جوانها؟! گفت همین ها که کنارشان نشستم دختر! گفتم الحق که لغت پیری ،برازنده ی کوری است. 🤣
گفت چطور مگر؟ گفتم جناب وقتی به درد خودت دچار بودی همه شان جوانمرگ شدند و مجبور شدم نقاب به چهره شان بکشم. دندانپزشکان میگویند روکش
گفت به هر صورت من همه را برایت نگه داشتم.جز این اخری که داستانش مثل دو درخت کاج است و من ان درخت کاج کج شده ام. به محضی مامورین دندانپزشک یا شما چه میگوییدش؟ فوری گفتم انبر!گفت وقتی بیایند مرا ببرند این بدبخت هم خواهد مرد.لااقل زودتر به دادش برس.
گوش ندادم. چون جیبم به حرفم گوش نداد. حالا که رفتم سر وقت فرهنگنامه و معنی عقل را دراوردم، گفته باشد:
عقل در لغت به معنای امساک و نگاهداری، بند کردن، باز ایستادن و منع چیزی است. در بارۀ معنای لغوی عقل گفته شده است که عقل از «عقال» گرفته شده است؛ و «عقال» به معنای طنابی است که به وسیلۀ آن زانوی شتر سرکش را می بندند و به این دلیل به عقل، عقل می گویند که این نیروی باطنی، شهوات و هواها و خواسته های شیطانی درون انسان را به بند می کشد.
، اما دندان عقل را بدین خاطر عقل میگویند که تکیه گاه و نگهدارنده ی بقیه ی دندان هاست. مثل نگهدارنده ی کتاب در قفسه ی کتابها! برایت دندان نمیشود اما نگاه دارنده چرا.

پی نوشت
مثل کنارت گذاشتم که دو پهلوست. مگه نه آقای دکتر ادبیات فارسی 😅
هم به معنای فراموشت کردم و از سر راه برداشتمت است و هم به معنای برای خودم نگهت داشته ام .
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۶ دی ۱۴۰۴ ساعت 12:50 توسط رضوان
|