حذف

در یک اقدام انتحاری زدم تمام کانال های ایتامو ترکوندم. فقط مونده کانال داستانک نویسی ام .

حالا منمو یک کار تحقیقاتی که منجر به نوشتن کتاب علمی میشه و تخصصی کار کردن در باب داستانک.

ببینیم چه بوکونم

پا نوشت

کتاب الغارات روایت مردمیست که به حرفهای امامشون گوش نکردند و بر سرشون ظالمانی حکمفرما شدند که باب هرج و مرج و دزدی و قتل رو بروشون باز کردند. واقعا سخنان مولا علی ع بشدت سوزناکه. امامی که تنها مونده و همش دعای مرگ میکنه. 😭😭😭 نمیدونم چرا هر صفحه میخونم یک کیلو اشک میریزم، کتاب اصلا پیش نمیره.

راه در رو

دیشب همسرم بجای یک شونه تخم مرغ ، با پنج عدد تخم مرغ برگشت. گفتم چه خبره ؟ گفت نازنینان دوبرابر شدند.

دولت جراح ،داره کجامونو برش میده الله اعلم. یعنی این قالبهای کمی تا قسمتی گرد سفید نمیدونن که میتونیم با اندکی تغییر در مکانشان (یعنی بجای یخچال، در شرایط گرم) تبدیلشون کنیم به جوجه و ظرف یکی دو ماه به مرغ های خوش گوشتی مبدل بشوند که پر از تخم مرغند؟

مایه اش تبدیل انباری خانه و نهادن یک بخاری برقی در ان و ریختن خرده نان های سفره جلوی انهاست. اگر یکی از تخم مرغ ها خروس بشوند که کاملا مستقل از واردات نهاده های دامی میشویم. 🤣 بد میگم بگین بد میگی!

دیگه ما بچه روستایی ها رو از گران کردن تخم مرغ و خروس نترسانید.

پی نوشت

بقول سینا حجازی

الهی خنده مون اسیر غم نشه

سفره ی دلمون الهی جمع نشه

چه کلاس قرانی

امروز پسرک امد و گفت معلم کلی بچه ها را دعوا کرده که سر کلاس قران، خانم رضوان را اذیت کردند .

گرچه دلم خنک شد اما نمیدانستند سوژه ی نویسندگی اش را فراهم کردند. و هر دم از این باغ ،به این وبلاگ بری ها خواهند رساند.

گذاشته ام گوشه ی ذهنم که خوب پخته شوند و به وقتش که دم کشید پست کنمشان اینجا

😆🤣

بعد از من ،هیچ نویسنده ای به کلاس نخواهد رفت.

پی نوشت

ایقد پسرا اذیت کردند که عطای سلفی را به لقایش بخشیدم. تا هفته ی بعد چه پیش آید.

رفیق توبه ی وداع

قسم به حشمت و جاه و جلال شاه شجاع ، که نیست با کسم از بهر مال و جاه نزاع

شراب خانگیم بس می مغانه بیار ، حریف باده رسید ای رفیق توبه وداع

خدای را به می ام شست و شوی خرقه کنید ، که من نمی شنوم بوی خیر از این اوضاع

ببین که رقص کنان می رود به ناله چنگ ، کسی که رخصه نفرمودی استماع سماع

به عاشقان نظری کن به شکر این نعمت ، که من غلام مطیعم تو پادشاه مطاع

به فیض جرعه جام تو تشنه ایم ولی ، نمی کنیم دلیری نمی دهیم صداع

جبین و چهره حافظ خدا جدا مکناد ، ز خاک بارگه کبریای شاه شجاع

پی نوشت

نمیدونستم اسممو رفیق توبه ی وداع گذاشتی. میدونم توبه ی گرگ مرگه

بله،تو از همون اولشم بدعنق بودی و دلیری نمیکردی و همینطور صداع 🥲 اما من دلم خواست پاتو بزاری روی غرورت و اهل صداع بشی. میشی ولی خیلی دیرررررر

مصدع اوقات نمیشم یعنی مزاحم وقتتون نمیشم. صداع یعنی مزاحمت

دندان پیرمرد!

تا دو فصل گذشته که آخرین دندان عقلم را کشیدم، نمیدانستم نام این دندان وروجک و موذی را چرا عقل گذاشته اند که جمعی از عقلا از دست بیقرار نشستن ها و بیقراری کردن هایش به سطوح آمده اند. اما آخرین دندان عقلم را وقتی کشیدم که بشدت دوستش داشتم.وسطش چال شده بود و هربار قطعه ی کوچکیش بین غذا کنده میشد. اما صبور بود و بی صدا. که یک نیمه شبی تابستانی، صدایش درامد. گفت رضوان از من پیرمرد چه میخواهی؟ دیگر توان نگهداری از جوانانت را ندارم.

گفتم پدرجان کدام جوانها؟! گفت همین ها که کنارشان نشستم دختر! گفتم الحق که لغت پیری ،برازنده ی کوری است. 🤣

گفت چطور مگر؟ گفتم جناب وقتی به درد خودت دچار بودی همه شان جوانمرگ شدند و مجبور شدم نقاب به چهره شان بکشم. دندانپزشکان می‌گویند روکش

گفت به هر صورت من همه را برایت نگه داشتم.جز این اخری که داستانش مثل دو درخت کاج است و من ان درخت کاج کج شده ام. به محضی مامورین دندانپزشک یا شما چه میگوییدش؟ فوری گفتم انبر!گفت وقتی بیایند مرا ببرند این بدبخت هم خواهد مرد.لااقل زودتر به دادش برس.

گوش ندادم. چون جیبم به حرفم گوش نداد. حالا که رفتم سر وقت فرهنگنامه و معنی عقل را دراوردم، گفته باشد:

عقل در لغت به معنای امساک و نگاهداری، بند کردن، باز ایستادن و منع چیزی است. در بارۀ معنای لغوی عقل گفته شده است که عقل از «عقال» گرفته شده است؛ و «عقال» به معنای طنابی است که به وسیلۀ آن زانوی شتر سرکش را می بندند و به این دلیل به عقل، عقل می گویند که این نیروی باطنی، شهوات و هواها و خواسته های شیطانی درون انسان را به بند می کشد.

، اما دندان عقل را بدین خاطر عقل می‌گویند که تکیه گاه و نگهدارنده ی بقیه ی دندان هاست. مثل نگهدارنده ی کتاب در قفسه ی کتابها! برایت دندان نمیشود اما نگاه دارنده چرا.

پی نوشت

مثل کنارت گذاشتم که دو پهلوست. مگه نه آقای دکتر ادبیات فارسی 😅

هم به معنای فراموشت کردم و از سر راه برداشتمت است و هم به معنای برای خودم نگهت داشته ام .