سفره ی مجازی هفت سین

با خودم فکر کردم یک سال در کنار آدم های واقعی زندگی ام، نبوده ام فقط.بلکه دوستان و بزرگواران مجازی هم حقی به گردنم دارند،که برایشان سفره بچینم اینجا  در وبلاگ دلنوشته های رضوان ،بطور مجازی ،و آنها هم به اندازه ی یک پیام و بیان آرزو و احیانا دردودل و گلایه و شاید نصیحتی به حقیر،خوشحالم کنند و بدانند که برایم مهم هستند و تاثیرگذار.اگر چه مجازی ،اما کنارهم بوده ایم و باهم احساساتمان و علایقمان و نقدهایمان را به اشتراک گذاشته ایم.

ممنونم که باز هم کنار من هستید با حضور در کنار این سفره ی مجازی هفت سین.

 

پ.ن

از پشت کارت تبریک های قدیمی فقط یک بیت یادم مونده که با عشق تقدیم به شما

نمک در نمکدان شوری ندارد

دل من طاقت دوری ندارد،😐🤣

حالا پیدا کنید ربط بین نمک و دوری و نمکدان و دل را.الان که فکر میکنم میبینم چطور قبول کردم که طاقت دوری ندارد،🤭🤣🤔.

 

💎یکی از کارهای ایرانیان برای استقبال از سال جدید چیدن «سفره هفت‌سین» است؛ اما در کنار این سفره، برخی به سفره *هفت‌سین قرآنی* اعتقاد خاصی دارند.

☘️ هفت‌سین قرآنی را با آب و زعفران بر یک بشقاب چینی می‌نویسند و آن‌ را بر سفره هفت سین قرار می‌دهند. بعد از تحویل سال کمی آب روی آن می‌ریزند و می‌نوشند و *سلامتی و حاجات خود را از خدای سبحان طلب می‌کنند.*

 

🔷 نوشیدن این هفت‌سین برای شفای بیماران توصیه شده است.

🔆 *«سَلامٌ قولاً مِن رَبِّ رَحیم»*

🔆 *«سَلامٌ عَلیٰ نوحٍ فِی العالَمین»*

🔆 *«سَلامٌ عَلیٰ إِبراهِیمَ»*

🔆 *«سَلامٌ عَلیٰ موُسیٰ وَ هارونَ»*

🔆 *«سَلامٌ عَلیٰ إِلِ یاسِینَ»*

🔆 *«سَلامٌ عَلَیْکُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَی الدَّارِ»*

🔆 *«سَلامُ هِیَ حَتّیٰ مَطلَعِِ الفَجْر»*

« سنت برخی از علما»

 

الان به این سوال علمی پاسخ بدید.اگر هر 24ساعت یک شبانه روزه و اگر یکم از دوازده شب شروع میشه،ساعت بین هفت تا دوازده،متعلق به 1400هست یا1401؟؟ممنون.ستادبحران خروج از آمپاس

عید آوران!

عید ،مال تمام ماهی های قرمز تنگ است

و حتی مال همان ماهی سیاهی هایی که با حسرت منتظر دست پسرک ماهی فروشند که برداشته شوند و مهمان خانه ی دخترکی شوند که دیشب زلزله ،سقف خانه شان را تقسیم کرد.

عید مال دختران دورترین روستای سیستان است که صبح ها همراه پدر،لیف و کیسه های دوخته شان را به بازار مرزی میبرند تا بفروشند بلکه بتوانند با پولش یک جفت دمپایی بخرند.

عید متعلق به آن پسر زباله گردی است که تمام سال منتظر خانه تکانی مردم و پیدا کردن خرده پلاستیک های بیشتر است.

عید مال مردان وانت باری است که قالیهای شسته شده را از این سوی شهر به آن سوی شهر می برند و بوی خانه تکانی ها را منتشر میکنند.

عید از آن‌ نوروزخوانانیست که با دف و نی ،توی دل عابران پیاده، قند آب میکنند.

عید مال آن هاییست که با عملشان عید را می آورند.

وگرنه من وتو خوب می دانیم که لحظه ی تحویل هم مثل همه ی ساعت ها و دقیقه هایست که با ورودشان بر ما ،نو میشوند.

 

دقیقه ی نود

از بازار برگشتم.ملت دقیقه نود هستیم الحق والانصاف

بازارو جمع کردن ولی سیرمومی ندارن.

یه آقایی به یه آقای دیگه میگفت این خانمها رو بزاری خرید کنن،فقط آت وآشغالا رو جمع میکنن که هیچ نیازی بهش ندارن.

منم بخر بخر،فقط برای خودم

اومدم باز میگم کاش اینم می‌خریدم ...

امان از خرید عید

نمی‌دونم چرا از هر مغازه ای رد میشی می بینی به خنزرپنزراش محتاجی.

خارج شدنی از بازار،خانمه میگفت جنگه مگه؟

ما خودمون مغازه داریم اما امسال این جمعیت این موقع بی سابقه است.منم بهش گفتم کرونا آزادشون کرده.گفته برین به امان خودتون

دختر باغ پدر بزرگ

در زمزمه ی برگهای سپیدار هایی گم شده ای که

روزگار میخواهد تا سقف آسمان آبی ،به بلندای قامتشان قد بکشی 

رضوان نگاه کن

،هنوز هم دختر درونت میخواهد

در  مسیر انباشته از درخت‌های در هم تنیده ی جاده اش قدم برداری

،همراه با بوی خوش علف های تازه سر برآورده در کنار جوی  آبش خود را سرگرم کفش دوزکی کنی

بلند بخندی و آوای خنده هایت را به نسیمی بسپاری که

تامزرعه ی لوبیاسبز پدربزرگ ادامه دارد.

آن درخت بزرگ وتنومند توتی که در ابتدای باغ به انتظارت نشسته

وآغوش شاخه هایش را به وسعت روحت گشوده

و صدای بلبلی که از دورترین نقطه ی مزرعه ی همسایه ، رقص هماهنگ ساقه های طلایی گندم را به تق وتوق چرخهای کمباین سپرده

و دارکوبی که با تک درختی در انتهای دشت قرار معاشقه گذاشته اند...

همه منتظرت هستند....

شیرینی گیلاس ها را فراموش نکن

باز هم زیر درخت گردو بخواب

و با اشعه های خورشید قایم موشک بازی کن

با پروانه های عاشق مسابقه بده و هرکه زودتر 

سوار قاصدک ها شد برنده است...

رضوان ،گوش کن

گروه بزرگ ارکستر جیرجیرک‌های زیر درخت‌های آلبالو را ،تشویق کن

که نمناکی علف های روی مرز را سوار بر بالهایشان کرده اند

 و انگار مثل دخترکان آوازه خوان،جیغ های هماهنگ می کشند.

دلشان میخواهد باز رهبرشان شوی و 

از دم گیلاس های آویزان ریسه ای از گوشواره 

آویزان گوشهایت کنی...

برای گوسفندهای بی تفاوت پدربزرگ،برگ تاک تعارف کنی و آن ها مثل گرسنگانی همیشه خواب آلوده ،اشتباهی دست هایت را گاز بگیرند

رضوان دل بسپار به ترانه ی دسته جمعی خوشه های انگور که از پشت بام خانه باغ ،سرود عاشقت هستم را می خوانند...

رضوان فراموش نکن

تو هنوز دختر باغ پدربزرگت هستی

دوستان تو همان زرد آلوهای لپ قرمزی آویزان هستند...

 

اگر خواستار هدایت باشی هدایت میشوی

یادمه کلاس اول دبیرستان بودم.که مباحث آموزش احکام رو مدرسه به ما متذکر شد.و بدون اینکه برامون کلاس بگذارند.و بالطبع ما خانمها هم نیازمند آموزش احکام مخصوص خودمون هستیم در بحث طهارت ونجاست.

مامانم بخاطر اخلاق خاصی که داشت ،ترجیح می داد مادرم باشه تا دوستم.و هیچ موقع در مورد مسایل شرعی بهم آموزش نمی‌داد.فقط میگفت خودت بنشین توضیح المسایل رو بخون.

یک بار توضیح المسایل رو از کتابخونه ی پدر آوردم پایین و صفحه ای رو باز کردم و دیدم هر چی میخونم متوجه نمیشم.احتیاط مستحب و واجب و اقل و اکثر و...بیشتر گیج شدم و گذاشتم روی طاقچه ی اتاقم.هر روز که بین درسها و رفت و آمدم به مدرسه میومدم داخل اتاق،چشمم بهش می افتاد و غصه ام می‌گرفت.باخودم میگفتم من که این احکام و بلد نیستم.اما باید یاد بگیرم.یک روز می نشینم و از اول تااخر احکامی که نیاز دارم و میخونم.

بعد باز می‌نشستم و غصه می خوردم.باخودم میگفتم الان چی خوبه چی بده؟؟!!کی به من راه و رسم زندگی براساس اطاعت از فرامین الهی رو یاد میده!!؟!و باز چشم میدوختم به کتاب توضیح المسایل و باز غصه می خوردم.

اون موقع نه موبایلی بود نه رفیق جون جونی،نه دختر همسایه ی همسن من،نه دختر بالغتر از خودم تو فامیل!!!

حالا که به اینجا رسیدم ،یکی در درونم میگه افتادنت در این مسیر دین و اندیشه نسبت به فرجام کارها و قوه ی تشخیص بد و خوب ،مرهون اون غصه ها و استرس هاته در دوران ابتدای جوانی.

امام عصر و زمان حضرت حجت علیه السلام می فرمایند:

ان استرشدت أرشدت، و ان طلبت وجدت؛

اگر خواستار رشد و کمال معنوی باشی هدایت می‌شوی، و اگر طلب کنی می‌یابی.

 بحارالأنوار، ج ۵۱، ص۳۳۹

بااین حال هنوز بازهم دلم میخواد بدانم و بدانم وبدانم