اول مهرهای هزاران ساله

برای هزاران سالی که اول مهرماهی بسمت مدرسه ها نداشت افسوس

و برای دهه های اندکی که اول مهر ماه بنا شد و کودکانی کوچکتر از کتاب ها راهی مدارس شدند درود و سلام باد.

انسان بدون علم و کشف و اختراع و ثبت در این دنیا حضوری بی معنا دارد. هر چند هزاران سال بر درب معابد و مساجد صف بکشد و عبادت کند.

هرچند شمشیر ها بکشد و با اسب ها به تاخت بتازد و سرزمین ها فتح کند چونان اسکندر و نادرشاه و تیمور لنگ و ...

اما علم هم وقتی به ثمر می‌رسد نیازمند پالایش و تزکیه است . که اگر نشد ابزاری می‌شود برای ارباب معابد و سلاطین فاتح سرزمین ها .

ان موقع است که اگر هزار سال هم اول مهرماه بگذرد ، کودکانی مدعی ادیان و جنگجویانی تهی از آدمیت خواهیم ساخت.

پی نوشت

آغاز سال تحصیلی را به دانش آموزان و دانشجویان کشورم تبریک عرض میکنم

نیاز و احساس نیاز دو چیزند

برای مبارزه با نداشتن ها و بدست نیاوردن ها و نرسیدن به خواسته ها ، از کودکی تا الان پتک روزگار بر سندان ظرفیتم کوبیده است. شاید هم دست روزگار مثل دستهای سفالگر دست انداخته به کوزه ی جانم و ان را گشاد کرده است. آرزوی خیلی از لوازم را با دیدن پشت ویترین مغازه ها و تخیلشان برطرف کرده ام.خیلی هایشان بعد از افتادن از تب و تاب بازار و چشم ها ، بدستم رسید. بعضی ها هم زیر بار وعده و وعیدهای پدر و مادر به آینده پرتاب شدند و فراموششان کردم. بعضی ها هم با جایگزینی مشابه بی مقدارش رفع و رجوع شد. آنقدر این راه حل ها بطور خودکار ادامه یافت که اگر برگردم دلم نمی‌خواهد آن خواسته ها و لوازم را حتی بخواهم .شاید چون دوره شان به سر رسید .شاید داشتنشان فرقی با نداشتنشان نداشت. شاید داشتنشان برای هیچکس مهم نبود. ان احساس کمبود که مثل مار گاهی به جانم نیشتر میزد دیگر سمش کارساز نیست. امروز که با خواسته های تازه ای مواجهم ، یک قدم بزرگ برداشته ام.حسرتی ندارم ، فقط منتظر می‌نشینم که خالقم به لطایف الحیلی نیاز گرفتار در لحظه ام را حل کند. بنظرم می آید بین نیاز به ان وسیله یا خواسته ی مادی با احساس نیازش فاصله است.

دریافته ام ان مار فقط احساسم را زخمی کرده و اصل نیاز آنقدر ها هم جدی و واجب نبوده .احساس نیاز همیشه دردسر ساز بوده .با فکر به ان انگار احساس نیاز می‌شود یک هیولا و مرتب باد می‌شود. آنقدر که تمام وجودت را پر می‌کند و روح و روانت را بهم میریزد .بعد که گند بزنی به حال خود و اطرافیانت و بر فرض از زیر سنگ و با قرض و قوله بدستش بیاوری میفهمی انقدراهم ضروری نبوده .

و گاهی میبنی نیاز کاذب بوده و خودش را رنگ کرده و لباس اوجب واجبات به تن کرده است. که گولش را بخورم .

از جامدادی آهن ربایی گرفته تا مخلوط کن و آسیاب کن آشپزخانه. از مانتوی اپل دار گرفته تا کفش چرم و موبایل تاشو .همه اش یک احساس نیاز کاذب بود .که از همه شان گذر کردم.

حتی نیازش هم ناخودآگاه برطرف شد.یعنی یادم نمی آید مدادهایم را کجا گذاشتم یا مانتوی بدون اپلم چطور مرا در چشم دیگران نشان داد یا خوراکی هایم را چگونه آسیاب کردم و چطور به مخلوط کن گذارم نیفتاد. همه اش فقط یک احساس پوچ بود که از ذهنم پر کشیده.

هنر جوک گفتن

پسر بزرگم به خاطر اوتیسم نمیتونه بین شوخی و جدی تفاوتی قائل بشه .و حتی نمیتونه ری اکشن نشون بده. نمیدونم تو اون روزگار که پسر دوممو نداشتم ، چه خواسته ای بخدا عرض کردم که پسر دومم افتاده به جوک گویی.مدام صفحات جوک رو میخونه و ما رو میخندونه. کاش بلد بودم هنر جوک گویی هم بهش یاد بدم که بتونه رفقاشو زیاد کنه و از تنهایی دربیاد.

یاد بازی مانی حقیقی افتادم تو فیلم ورود آقایان ممنوع که میخواست طریقه ی جوک گویی رو به رضا عطاران یاد بده.

بنظرم خیلی هنر میخواد که نخندی و واضح هم بگی و اداکنی کلماتو.

من با یکیشون در دوران دانشجویی برخورد داشتم.اسمش نسرین بود از تبريز. آنقدر این بشر خونسرد بود و جوک رو با طمانینه میگفت که دلمون میومد تو حلقمون. کاش بازم میدیدمش. یادش بخیر. ولی بنظرم خانمهایی که مرد طناز دارند که به موقع جوک میگه خیلی خوشبختند.

یه دوستی داشتم اسمش گندم بود .ولی از بس دختر پخته ای بود بهش میگفتن سنگک

حیف نون میره رستوران میگه جوجه دارید میگن اره میگه پس بهش دونه بدید نمیره

پسره به باباش میگه بابا هواپیما به این بزرگی رو چطور میدزدن؟ باباهه میگه اول میزارن بره بالا تا کوچک بشه بعد میدزدنش.

میدونید تخم مرغا چرا کچلند ؟ چون همه شون از یک شونه استفاده می‌کنند.

به یه نفر میگن خوابیده اب نخور،عقلت کم میشه ،میگه عقل چیه دیگه؟ میگن هیچی آبتو بخور

یه بادکنک فروش برای تبلیغ بادکنکاش مینویسه بادکنک بشرط الا چاقو!

...

🤣🤣🤣🤣🤣

پی نوشت

یکی از همکاران همسر، موقع برداشت سیب زمستونیاش بوده و به یاد ما دوسه کیلو جمع کرده بود و برامون اورد . شهر قبلی که بودیم خیلی کم پیش میومد که کسی خیرات برامون میوه بیاره . منم که اندیشمند وقتی همه ی اعضا خانواده حمله کرده بودن به سیب های درشت و برمی‌داشتند که بشورن و بخورند من خیره شدم به اونا و زبان دلم میگه یعنی چکار کردیم که این سیبهای درشت و شیرین نصیبمون شده؟🤔

دیار من در سال 1250ق

داشتم تحقیق میکردم از روستاها و فاصله هاشون باهم و از آبادی‌های در حال زندگی به سال 1250قمری ، اونم با قلم سیاح انگلیسی ،جناب جیمز فریزر .

که از شانس من ،ایشون وقتی به زادگاه من رسیده تاسوعا و عاشورا بوده.

جیمز طوری توصیف حال و احوال مردم و سیاهپوشی های شهرو میکنه که ادم احساس میکنه در سال 1250 امام حسین ع شهید شده

تعزیه ها چنان پررنگ و اشک ها و غم منتشره در شهر و دیارم خالصانه بوده که جیمز رو تحت تاثیر قرار داده.

ایرانگرد انگلیسی دست ودلش به توصیفات اولیه نرفته و منو ناکام گذاشته از شرح اون زمان. اینم شانس من. یا بهتره بگم بخت بد جیمز فریزر که تو منابع کتابم نخواهد بود .

😅

مراسم دامادی امید جهانه؟!!

حالا نه مرحوم امید جهان چهره ایه که بشه براش مطلبی پست کرد و نه شرکت کنندگان در مراسم ختمش قابل توجه

ولی رقص خواهران بزک دوزک کرده شو در حال سینه زدن و هلهله ،کجای دلم بگذارم؟

این مراسم های ختم هنرمندان موسیقی اگه مثقالی ثوابش برسه به مرحوم ، من همینجا حالنامه رو تعطیل میکنم .

آنچه که از تجارب نزدیک به مرگ بدست آوردم و از روایات مربوط به کفن و دفن و ختم دستگیرم شد خلاصه اش اینه که

فقط تلاوت قرآن به نیت آرامش مرحوم و ادعیه ی آرامش ایجاد کننده مثل زیارت عاشورا و دعاهای مربوط به دفن میت میتونه فایده ای داشته باشه براش.

حالا اینم هست که قرآن فقط برای کسانی که آیاتشو انکار نمی‌کردند و احکام و فرامینشو عمل می‌کردند، باعث آرامش و سکینه برای میت هست.نه برای هر ننه قمری که نمیدونه قرآن با کدوم قاف نوشته میشه.

جالبه که هنرمندان موسیقی تا زنده اند گرفتن عکس با زنان بازیگر ایکس و ایگرگ در کنسرت براشون مهمه که در فضای مجازی پربازدید بشن.

همین می‌میرند ارادتشون و کارهاشون در وصف ایمه اطهار ع ،بولد میشه. البته اگر داشته باشند!

این سیاه کردن های عوام الناس تا کی میخواد ادامه پیدا کنه؟ پس کی مردم رشد فرهنگی می‌کنند؟

که زیر علم امثال سیدجواد هاشمی سینه نزنن؟

که تو مراسم ختم امید جهان رو به جمعیت میگه

هلهله کنید امروز روز دامادی امیده

آخه یکی نیست بهش بگه تقسیم کننده ی بهشت و جهنم کی بودی تو؟

چقدر امید جهان تونسته دل مردم و متوجه آخرت کنه و کار عام المنفعه انجام داده و دست نوازش به سر یتیم کشیده و ....

اینها رو اگه داشت رو کنید.وقتی نیست بیخود دامادش نکنید .بگذارید بدون عذاب اضافه بر سازمان، عذاب آخرتشو بکشه.

دیگه پیامبران و ایمه اطهار ع که دروغ نمیگن .عمریه به ما گفتن چی به درد میت میخوره و چی باعث عذابشه. دست بردارید از این بدعتها و من دراوردیهاتون.