امان از درد دندان!
تو وضعیت جنگی چرا باید دندون عقلم خراب بشه و مجبور بشم بکشمش؟
تولد بعضی ها هم مبارک
ذوق کتابخوانی و نویسندگی نباید تو وضعیت جنگی کور بشه .خیلی شعرا از ژانر عشقی و احساسی به ژانر حماسی تغییر رویه داده اند .منم باید حماسی و شور بنویسم .اما چطور آخه؟
روبروم یک خانم جوان نشسته که با دختر شش ساله اش منتظر سونوگرافیه. مرتب آب میخوره .گمونم سونوی بارداری میخواد بده. از چشمهاش ترس و نگرانی مشخصه.
باخودم میگم دیشب من با مسکن خوابم برد اما این ها معلوم نیست از سر درد اومده باشند عکس بگیرند!
یه آقای هیکلی و چهارشانه ای اومد و به پرستار پشت استیج گفت من چرا باید برای اتمام کار برم پیش همون؟ دیشب از درد داشتم میمردم !
ته دلم احساس تساوی درد کردم.بنظرم همه ی اینها که اینجا نشستن ،خیلی شکیل و عصا قورت داده و موقر!شب گذشته درد کشیدند.امان از درد دندان
یک مرد تاجیک یا چینی یا افغانی پاش شکسته،برای اینکه بفهمونن بهش که کارت ملی یا شناسنامه تو بده تا بتونیم نوبت عکس برات بگیریم از کارت من کمک گرفتند. حتی نمیتونن بهش بگن کارتتو بده! مجبورند تصویری بهش بگن.
یک پسر نوجوان و تپل یک ریز جلوی من رژه میره و با گوشی صحبت میکنه و از تبادل پول و ساختن سازه صحبت میکنه. بنظرم التماس توجه میخواد. چون مدام زیر چشمی منو می پاید.
بنظرمن صبر برای کشیدن دندان یا گرفتن عکس ، از خود کشیدن دندان ،دردناک تر و اعصاب خوردکن تره.
اما سالن انتظار با حضور هر جور آدم و تیپی برای من جالبه. چون میتونم دنیای آدم ها رو حدس بزنم و براشون یک داستان تصور کنم.
تلویزیون هم تصویری از شاه بالباس نظامی و هیتلر و شبهای عملیات دفاع مقدس و شهید حسن طهرانی مقدم و موشکهای شب گذشته که بر فراز تلاویو پرواز میکنه ،نشون میده. بنظرم تاریخ به هم پیچیده. این حجم از وقایع و قدرت نتیجه گیری از اونها فقط از ما برمیاد. ما در روزهایی هستیم که هر شبش برابر با چندساله. هم سرعت وقایع هم تحلیل آنها.
پی نوشت
بقول ریوندی دندون از خودم ، دردش هم از خودم ،یک کشیدن دندون یک و پونصد؟!!چه خبرتونه چه خبرتونه!؟
