🤭
خداحافظ
أَيْنَ الطَّالِبُ بِذُحُولِ الأَْنْبِيَاءِ وَ أَبْنَاءِ الأَْنْبِيَاءِ أَيْنَ الطَّالِبُ بِدَمِ الْمَقْتُولِ بِكَرْبَلاَءَ كجاست خواهنده خون پيامبران و فرزندان پيامبران، كجاست خواهنده خون كشته در كربلا
السلام علیک یا ابا صالح المهدی ،یابقیت الله فی الارضین.
کوچک که بودیم یه کوه با ارتفاع نسبتاً کم کنار خونه مون بود.اما صبح عده ی زیادی برای پیاده روی وکوهنوردی،ازش بالا میرفتن.
بابا به من و داداشا گفت اگه صبح جمعه بیدارم کنید ،میبرمتون.ولی خواب صبح های جمعه برای خودش غولی بود.
اما از اون طرف دیدن شهر و خیابوناش،از اون بالا هم برای من خیلی جذاب بود.
هر پنجشنبه میگفتم این جمعه دیگه میریم کوهنوردی.
بالاخره غول رو شکست دادیم و چهارنفری رفتیم بالای کوه.بابا دست ما رو بعضی جاها میگرفت تا بریم بالا.
نوک قله که رسیدیم،خونه مثل یک مکعب مستطیل کوچک یا قوطی کبریت بود.با اون نگاه بچه گانه فهمیدم که
دور شدن از خواسته ها و آرزوها ،گاهی بهت کمک میکنه که اونا رو کوچک ببینی و بدونی که تو از هر آرزویی ،بزرگتر و دست نیافتنی تری.اصلا اون آرزوهاهستن که بخاطر چسبیدن به تو ،بزرگ جلوه میکنند.
از فروعات دین تولی و تبری است.
در کنار نماز و روزه وخمس و امربه معروف و نهی از منکر ،مهمه.اهمیتش بیشتر نباشد کمتر نیست.
حالا تولی و تبری یعنی چی؟
یعنی مدیریت دوست داشتن.
آدم باید حواسش به در قلبش باشه.
مثل کافه چی وقهوه خونه دار که حواسش هست کی میاد کی میره.
باید درب دل را چفت و بست کرد.با درب مکان های عمومی مثل گاراژ و ...فرق داره.
اگر بدون اغراق گفته باشیم بسیاری از مشکلات ما چه در انتخاب دوست و چه در انتخاب شریک کاری وچه در انتخاب همسر،بخاطر عدم مدیریت دوست داشتنه.
البته که اگر آدم به مقاماتی برسد که بر قلوب دیگران هم اشراف و نفوذ داشته باشه،خواهد توانست دوست داشته شدنش را هم کنترل کنه.
و نگذارد هر آدم بی سر و پایی به خودش اجازه بده که ابراز علاقه کنه.
گرچه الان بخاطر خدشه دار شدن روانشناسی ،توسط روانشناس نماهای داخل شبکه ها، عدم مدیریت دل را میگذارند به حساب عشق!!!
اما امروزه روانشناس های واقعی ،حفظ حریم شخصی و مدیریت ارتباطات را ،نوعی احترام و حرمت گذاری بر خود درون می دانند و در یک کلام میگویند
این تویی که تعیین کننده ای.
اما اسلام ۱۴۰۰سال پیش ،تحت عنوان تولی وتبری ،یک مسلمان را به ارزش گزاری شخصیت خود دعوت کرده است.
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین علیه السلام
پ.ن
با آدم هایی که گناهان کبیره چون دروغ و غیبت و دزدی و فحشا وروابط نامشروع رو براتون سهل و آسان جلوه میدن ،دوستی نکنید.اونا گرگ هایی در لباس میش هستند.
یادم آمد دوره ی دانشجویی ،گاهی که توی تنهایی خودم غرق میشدم،بدون آنکه فکر کنم چه کسی میتواند مرا از تنهایی بیرون بیاورد که بخاطرش افکار بد به ذهنم راه پیدا نکند!
می رفتم سراغ روز نوشت هایم و از هرچه که از سر صبح تا همان زمان نوشتن برایم انفاق افتاده بود را شرح میدادم.
این وسط از روی تختم که طبقه ی دوم بود ،هم اتاقی هایم را برانداز میکردم.
یکی توی کتاب و جزوه های سر کلاسش غرق بود.
دیگری موهایش را آرام شانه میزد و به گوشه ای از تخت خیره میشد.
یکی برای صدمین بار کتاب حافظ را باز میکرد تا ببیند نظر حافظ درباره ی حرف دل پسری که دوستش دارد چیست
یکی مشغول تمیز کردن کمدش بود.
یکی پتو را تا خرتناق روی سر کشیده بود و مثل مرده خوابیده بود.
یکی پیچ رادیوی باطری خورش را دور میداد که موج بی بی سی را پیدا کند و
دیگری هم روزنامه ای را تورق میکرد.
برای همه شان دلم تنگ شده و میدانم هرکدام مادری هستند و تا زانو فرو رفته در مشکلات زندگی.
یک روز وسط دفتر روزنوشت هایم را باز کردم و برای همسر آینده ام نامه ای نوشتم.
خودکار بعد از تیتر اول توی دستم به انتظار نشسته بود.
برای تویی که نمیشناسمت!
حس عجیب و جالبی بود.برای اولین بار به خودم اجازه داده بودم از حال به آینده پرواز کنم.
وقتی که نامه ام نوشته شد سالهای بعد ، حس کردم آن دو صفحه چقدر از بیرون به خودم نگاه کرده است.
تا حد زیادی راست و تاحد زیادی عجیب.
گرچه هیچ وقت آن ها را به همسرم ندادم که بخواند .اما تجربه ی قشنگی بود.