اینطور مواقع چه می کنید؟
شده تابحال کسی بدون چشمداشت بهتون ابراز علاقه کنه؟
اون موقع که لابه لای کلمات پر از مهر و محبتش غرق شدید! با خودتون چی فکر کردید؟
آیا خط کش تونو در آوردید و زدید تو سرش که عه! نکن! محبت به من محکوم به گناهه؟
آیا گفتید لطف دارید و ممنونم و اونقدر اینو تکرار کردید که حالتون از خودتون بهم خورده؟
یا موجی از سوالات رو ریختید سرش و گفتید دیوانه ! برای چی به من محبت می کنی ؟ چی از جونم می خواهی ؟
برو پی کارت! من چیزی بهت نمی دم. یعنی ممنوعه که بدم. حتی یک دوستت دارم خشک و خالی؟؟
یا گفتید منم خودمو رها می کنم و تا تهش بهش ابراز علاقه می کنم اونقدر که حالش از این تقابل بهم بخوره و بگه باشه! من رفتم؟
اینجور مواقع چکار می کنید؟
بی محلی در مورد ابراز این عشق و علاقه ها! می تونه خودش یه جور هضم کردن و جذب کردن باشه؟
پ.ن
به جناب کامنت گذار تعدد یعنی ولایت پذیری، خصوصی نگذارید لطفا