اینطور مواقع چه می کنید؟

شده تابحال کسی بدون چشمداشت بهتون ابراز علاقه کنه؟

اون موقع که لابه لای کلمات پر از مهر و محبتش غرق شدید! با خودتون چی فکر کردید؟

آیا خط کش تونو در آوردید و زدید تو سرش که عه! نکن! محبت به من محکوم به گناهه؟

آیا گفتید لطف دارید و ممنونم و اونقدر اینو تکرار کردید که حالتون از خودتون بهم خورده؟

یا موجی از سوالات رو ریختید سرش و گفتید دیوانه ! برای چی به من محبت می کنی ؟ چی از جونم می خواهی ؟

برو پی کارت! من چیزی بهت نمی دم. یعنی ممنوعه که بدم. حتی یک دوستت دارم خشک و خالی؟؟

یا گفتید منم خودمو رها می کنم و تا تهش بهش ابراز علاقه می کنم اونقدر که حالش از این تقابل بهم بخوره و بگه باشه! من رفتم؟

اینجور مواقع چکار می کنید؟

بی محلی در مورد ابراز این عشق و علاقه ها! می تونه خودش یه جور هضم کردن و جذب کردن باشه؟

پ.ن

به جناب کامنت گذار تعدد یعنی ولایت پذیری، خصوصی نگذارید لطفا

اتفاق خوشایند کی میفته؟

این روزا همه ی کارام به حالت تعلیق درآمده

انگار رو هوام

پاییز بی بارش و حمله ی ویروس ها و مریض شدن اطرافیانم

و که بگذارم کنار

دلم بدجور مبتلای افسردگی شده.

نمیخوام نق نامه باز کنم.اما تنها چیزی که دلمو خوش کردم بهش ،پیش بردن پایان نامه است.

بقیه تعطیل شده.

کاش یه اتفاق خوشایند و دلگرم کننده ای برای همه بیفته،ایضا من!

اینطور مواقع دایم میپرسم از خودم

اون اتفاق قشنگ و خوشایند کی میفته؟

خوش بحال کی؟میت یا بازمانده؟

اون زمان ها که مراسم تشییع جنازه و ختم کسی دعوت میشدم،گمان میکردم از همه بیچاره تر و طفلکی تر و ترحم برانگیز تر از میت کسی نیست.

مثلا یکی از دوستانم در مراسم ختم مادرش منو دعوت کرد،رفتم و گفتن بر اثر سانحه تصادف ،سکته قلبی کرده و مرده‌.

دوستمو می‌دیدم که دخترش بود،با خودم میگفتم درسته دوستم مادرشو از دست داده.اما وضعش از مامانش بهتره.

چون مادرش از دنیا رفت و دستش از دنیا و عزیزانش کوتاه شد.اما حالا نظرم کاملا عوض شده.

اون میت در جهان باقی کاملا محیط بر عزیزانشه.و خودش هم یک قدم بزرگ به تکامل برداشته و دارای حواس ظریفتر و عنایات بیشتری از خالقشه.چون وارد حریم مالکیت خصوصی و مستقیم خداوند مهربان شده.

اما ما که موندیم نه او رو خواهیم دید و نه دست پرقدرت و مهر خدا رو در دنیای دون ،بخاطر وجود حجاب جسمانی،می بینیم.جز دلتنگی و غم بعد از مرگ عزیزمون چیزی عایدمون نمیشه.گرچه اینا خودش درجات رو افزایش میده.

شما چی فکر میکنید؟

عشق وتنفر

تواین سالهای وب نویسی، متوجه شدم که

دو اهرمی که می‌تونه مخاطب رو پای یک وب بنشاند،حتی اگر اون وبلاگ مطلب قابل توجهی نداشته باشه ایناست

عشق به سبک و سیاق نویسنده

تنفر از بیان و عملکردش

که هردوی اینها ،به خاطر نشانه گرفتن احساس مخاطب توسط نویسنده است.عنصری که هیچ حیوانی بخاطر جنبه ی حیوانیت ،از خودش صادر نمیکنه.چون اون هرچه داره از غریزشه.نه از دل

سلطه جویی

تنها جایی که میتونم حس خودشیفتگی خودمو اقناع کنم و سلطه جویی کنم ،وبلاگمه

آخ کیف میده از بالا به کاربران نگاه کرد.

البته اونهایی که مهمونن.اگه بیان تو دسته ی دوستان دیگه مجبورم وظایف دوستی رو اجرا کنم براشون

دیگه در واقعیت جز مهرو خیر وخدمت ازم برنمی‌آید.اینه که این وبلاگ رو باید منفجر کنم

خلاصه مهمانان اگر با شمشیر مواجه میشن ، ناخواسته ،گرفتار سلطه جویی من هستند.

خدا همه رو هدایت کنه.منو بیشتر

پ.ن

5