امروز پسرک امد و گفت معلم کلی بچه ها را دعوا کرده که سر کلاس قران، خانم رضوان را اذیت کردند .

گرچه دلم خنک شد اما نمیدانستند سوژه ی نویسندگی اش را فراهم کردند. و هر دم از این باغ ،به این وبلاگ بری ها خواهند رساند.

گذاشته ام گوشه ی ذهنم که خوب پخته شوند و به وقتش که دم کشید پست کنمشان اینجا

😆🤣

بعد از من ،هیچ نویسنده ای به کلاس نخواهد رفت.

پی نوشت

ایقد پسرا اذیت کردند که عطای سلفی را به لقایش بخشیدم. تا هفته ی بعد چه پیش آید.