عید ،مال تمام ماهی های قرمز تنگ است

و حتی مال همان ماهی سیاهی هایی که با حسرت منتظر دست پسرک ماهی فروشند که برداشته شوند و مهمان خانه ی دخترکی شوند که دیشب زلزله ،سقف خانه شان را تقسیم کرد.

عید مال دختران دورترین روستای سیستان است که صبح ها همراه پدر،لیف و کیسه های دوخته شان را به بازار مرزی میبرند تا بفروشند بلکه بتوانند با پولش یک جفت دمپایی بخرند.

عید متعلق به آن پسر زباله گردی است که تمام سال منتظر خانه تکانی مردم و پیدا کردن خرده پلاستیک های بیشتر است.

عید مال مردان وانت باری است که قالیهای شسته شده را از این سوی شهر به آن سوی شهر می برند و بوی خانه تکانی ها را منتشر میکنند.

عید از آن‌ نوروزخوانانیست که با دف و نی ،توی دل عابران پیاده، قند آب میکنند.

عید مال آن هاییست که با عملشان عید را می آورند.

وگرنه من وتو خوب می دانیم که لحظه ی تحویل هم مثل همه ی ساعت ها و دقیقه هایست که با ورودشان بر ما ،نو میشوند.