یکی از فامیلامون بشدت زبون طعنه و‌نیش و کنایه و ایراد گیری بدی داره.اونقدر بد که کل فامیل دوست ندارن هیچ وقت بهش نزدیک بشن.

اما من چون فامیلمونه بهش احترام میزاشتم و با دختراش خیلی جور بودم.

بخاطر رفتار بد مادرشون و تصمیمات اشتباه مادرشون هر چهار دختر در وضع بد و ناخوشایندی هستند.

اولین دختر تو سن کم با یه پسر تنبل و‌بی عرضه که باباش مرغداری داشت ،ازدواج کرد.پسره سیزده سال خودشو آویزون پدر دختر کرد و یخچالشو با پول پدرخانمش پر میکرد ،اخرشم به اعتیاد روی آورد و دختر طلاق گرفت.قسمت بدترش اینه که دوتا بچه هم گذاشت تو دامن دختر و حالا دختر با فشار همین مادر غرغرو بد رفتار مجبوره تو یتیم خانه کار کنه تا خرج خودشو بچه هاشو بده.

دومین دختر و تو سن کم دادن به پسرخالش که سیزده سال بزرگتر بود ازش.پسره تو محیط کارش با یکی از همکاران خانم رابطه میگیره و صیغه می‌کنه و دختر فامیل ما هم با سه تا بچه طلاق میگیره.بچه ها رو می‌سپارند به مادر پسر و خودش صیغه ی یه مرد تو تهران میشه و داره غذا درست میکنه برای مرد و دو تا پسر بزرگش! اونم با جهازش رفته و دریغ از یه پاپاسی پول و احترام

سومین دختر و با عجله توی کرونا به یه پسر میدن تو روستاهای اطراف که هنوز نرفته سربازی.یعنی مادره دست دخترو میگیره و خودش می‌بره به زور نشون خانواده پسره میده.حالا پسره بی پوله و تازه داره سربازی شو میگذرونه و قراره طلبه بشه!

چهارمین دختر هم توسط بی فکری های مادر دچار لالی میشه و الان از این روانشناسی به اون روانپزشک و دریغ از یه ذره نتیجه. الان دختره پونزده سالشه ولی قیافش مثل دختر عقب مونده هاست!

اینا نتیجه ی دل سوزاندن و تیکه کنایه به فامیله.که یکیشو بهتون بگم میگید چه زن بداخلاقی!

حالا جالبه بشدت هم سجاده آب می‌کشه و مسجد جارو می‌کنه .

خداوندا این جور مسلمانی رو از ما دور کن.