معمای نگاه ۱۸

امشب هم مثل شب های دیگر میدان ، رقص پرچم ها در هوا و سرودهای حماسی و مجری جوان و خوش تیپی که بجای آقا سید طلبه مردم را به شور و شعور دعوت میکند.مثل هر شب دلم میخواهد با تک تک بانوان دور میدان سلام و احوالپرسی کنم.حتی از بعضی هایشان که سخت اعتماد میکنند و غریبه می دانندم عذر خواهی میکنم.می گویمشان وظیفه ی من خداقوتی گفتن بشماست .انس گرفته ام با چهره های بی آرایش و بی ادعایتان .شماهایی که قبل از جنگ نام آشنای سجاده و محراب و منبر بودید و اکنون چون گل از خنجر تفنگ ها جوانه زدید و به التهاب آوردید میادین را .چهره هایی که شاید هیچ وقت لیاقت زیارتشان را نداشتم اما حالا گلچین مومنین و شهره ی میادین شدید.

غصه ام میگیرد اگر روزی شما همرزمان را نبینم .اما میدانم آرام و مهربان کنار اجاق گاز یا کنار گهواره ی فرزنذانتان در خانه هستید و به ادامه ی رسالتتان میپردازید.

دل: بگذار من هم چیزی اضافه کنم؟

من : ساکت باش! میخواهم در جمع زنان نورانی شهر بگردم و دستهایشان را بفشارم.نمیخواهم راجع به هیچ بنی بشری بشنوم .

دل : یاد آن حدیث قدسی افتادم

من : کدام؟

دل : همان که فرمود وقتی خداوند آدم علیه السلام را آفرید به او فرمود : ای ادم ! من محبوب توام ! ادم گفت : یعنی چه؟ فرمود : یعنی من معشوق توام . آدم عرض کرد : نمیفهمم ! و خدا از پهلوی راستش حوا را آفرید و فرمود : این معانی را در این نعمتم یعنی زن جای دادم تا بتوانی عشق بورزی و مشق کنی تا به تعالی برسی و مرا در یابی .

من : این حدیث قدسی مرا گریه انداخت.

دل : دلت برای آن مرد سوخت ؟

من : با این همه محبوب و معشوق حق دارد که سرگردان میادین باشد . من هم عاشقشان شده ام! چه آن پیرزنی که کنار جایگاه با قوتی مثال زدنی پرچم میگرداند و چه این زن جوان که کودک چند ماهه ی زیبایش را آرام در بغل گرفته و میبوسد.

...

چنین حالی ام!

امروز از آن روزهاییست که همه چیز بر وفق مراد است.

هیج خواسته ای ، هیچ نگرانی ، هیچ دلواپسی ، هیچ کاری ، هیج دلتنگیی

اذیتم نمیکنه.

یک حالت بلاتکلیف ، متوقف ، خنثی ، خوش ، خلسه بهم دست داده

شبیه یک فضانورد که تو جو زحل یا مشتری یا ونوسه و همه ی دوربین های جهان روش زوم هستند.

هیچ تکونی نمیخوره و فقط با موندن تو خلا شهرت و محبوبیت و نعمت و عشق و حال بهش سرازیره.

کسی اگر این حال رو تجربه کرده بگه راه برون رفت ازش چیه؟! یعنی بهش ساخته؟ چکار کرده؟

لوازم بهشتی شدن

با یکی از خوانندگان وب در مورد بهشتی بودن و بهشت رفتن صحبت شد .

با حوادث و وقایعی که بر سر ما رفت و عزیزانی پرکشیدند که وقتی به زندگیشان دقیق میشدیم میدیدیم مرگی جز شهادت و مسکن و ماوایی جز بهشت حقشان نیست

این سوال پیش می اید که بهشت رفتن با وعده دادن و دو دو تا چهارتا کردنه یا با خصلت بهشتیه؟

یک نمونه از خصلتهای بهشتیان

امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود:نیازِ نیکوکار به خوبی کردن،از نیازِ نیازمند به آن بیشتر است. غررالحکم (فصل۹)، حدیث ۱۳۵

یک فرد بهشتی قبل از درخواست عطا میکند .

آن هم به کسی که هیچ خیر ومنفعتی از او نصیبش نمیشود .

بقول صایب تبریزی

نیکی به کسی کن که به کار تو نیاید

دوستان و همسفران

بنابر اینکه امر به معروف و نهی از منکر به گناهکار هم واجبه عرض میکنم

بهشتی شدن لازمه اش بهشتی بودنه‌.

خصایص بهشتی را باید در دل و جان نهادینه کنیم.عادت و ملکه بشود.نه شعار و فیلم

خلاصه که راه دراز است و زاد و توشه جمع کردن کم .

از نشانه های عقل و خرد

از نشانه های بالا رفتن عقل و خرد بفرموده ی آقاجان علی بن موسی الرضا علیه آلاف التحیة والثنا اینه که

هر آدمی رو با هر تیپ و مرام و مسلک و قماش و اخلاقی درک میکنی و ظرفیت و توانشو میفهمی .میتونی مسیری که طی کرده رو با کمک استعدادهاش و شرایطش حدس بزنی و بجز گناهانش ، مهر تایید بزنی و باهاش ارتباط برقرار کنی .

طرف بچه است ، پیره ، زشته ، تنبله ، ته تغاریه ، غریبه ، ضعیفه ، بداخلاقه ، بددهنه ، وسواسیه ، ده سر عائله داره یا تنها فرزند خانوادشه ، معلوله ، گیج و خنگه ، باهوشه ، درونگراست ،برونگراست بدهکاره ، مسئولیت پذیره ، متعهده ، .....

در برقرار کردن روابط متعدد با هرجور آدمی ، باز هم گسترش عقل و خرد وجود داره

تا انجایی که انسان به مقام رحمت للعالمین میرسد .

یعنی آن صفت اعلای الهی یعنی رحمانیت .

در رحمانیت خداوند انصاف موج میزنه.

پی نوشت

ساعتیست به دیدار یک روز قشنگ نائل شدم. روزی که از دسترس بسیاری از مردگان خارج شده و چه بسا حسرتشان. خداوندا ، کریما ، مهربانا ، شکرت که منو لایق بزرگ شدن و پیشرفت دانستی .

نظر خصوصی: در احادیث دیگری فرمودند با احمق و اهل گناه ( دروغگو و بد اخلاق و ... ) هم نشین نشوید که هلاک‌خواهید شد.خجالت نمی کشید که یک حدیث را بدون لحاظ کردنِ مکمل و استثنایش نشر می دهید؟فکر می‌کنید دانا هستید؟ خیر قطعا احمق هستید.چون مخاطب با این یک حدیث منحرف خواهد شد.

پاسخ : نوشتم به استثنای گناهانش دیگه! نمیدونم چرا عصبانی هستید ولی با لحن زیباتر هم میشه کامنت ارشادی نوشت.

به دومین کامنت خصوصی: خیر من عاقل نیستم.ولی عاقل ها را دوست دارم .😁

پیروزی و شکست ها

وقتی به زندگی و گذشته ام فکر میکنم

وقتی به راههای رفته ام فکر میکنم و شکست هایی که خورده ام و پیروزی هایی که بدست آوردم

در می یابم

شکست ها بیشتر مرا تعریف کرده اند تا پیروزی ها .

پیروزی هایم حاصل دست به دست شدن یکسری افراد و شرایط و مکان ها و زمان ها بوده است تا لیاقت و قدرت و شخصیت خودم .

در می یابم شکست هایم مدال مبارزاتی من هستند .تلاش هایی که مرا شکل دادند و به انعطافم قوت بخشیدند .

پی نوشت

وقتی برق میره شما هم متوقف میشین یا من اینقدر به برق رو دادم؟